مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٠٨
حاكميت ركن اساسى دولت حاكميت، با ويژگيها و خصوصيات ياد شده، ركن اساسى دولت محسوب مىشود.
دولت در سطح نظام داخلى با تكيه بر عنصر حاكميت به حيات خود ادامه مىدهد، و در سطح نظام بين المللى عنصر حاكميت مىتواند استقلال دولت را تضمين كند.
حاكميت در سطح سياست داخلى به معناى «آزادى» عمل دولت در وضع و اجراى سياستهاست. امّا در سطح جامعه بينالمللى، حاكميّت را به معناى «استقلال» دولت در مقابل اراده ساير دولتها مىشناسند. از اين رو، هر دولتى با استناد و تكيه بر حاكميت مىتواند حيات سياسى خود را تداوم بخشيده و آرمانىترين خواسته ملّت خود يعنى «استقلال» را تضمين نمايد.
نظريات در باب حاكميت منشاء حاكميت چيست؟ حاكميت به چه مقامى يا نهادى تعلق دارد؟ انتقال و تفويض حاكميت چگونه صورت مىگيرد؟ نظريههاى حاكيمت، به طور كلى، پاسخگوى اين سؤالها مىباشند.
الف) دكترينهاى حاكميت الهى حقوق الهى فرمانروايان، از قديمترين نظريه حاكميت است. فرمانروايان، به موجب اين عقيده، قدرت فرمانروايى و زمامدارى را از خداوند دريافت مىكنند. اين نظريه كه بيشتر در عهد باستان و دوران حاكميت كليساى مسيحيّت بر اروپا رايج بود، سه مرحله را پشت سر گذاشت:
فرمانروايان عهد باستان داراى ماهيت خدايى بودند. آنان خود را در زمره خداى يا خدايان قرار داده و بر اساس الوهيت، حكم مىراندند. فراعنه مصر و امپراتوران ژاپن در اين طيف قرار داشتند.
دكترين حاكميت در قرون وسطى، بر اساس خليفه و جانشين خداوند مطرح بود.
پاپ وكليسا به عنوان نمايندگان خدا در زمين، يا خود به حكومت مىپرداختند يا حاكمان مىبايست مورد تأييد آنها باشند.