مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٤٨
مىكنند. «١» بر اين اساس، هر فرد يا گروه يا جامعهاى بتواند از لحاظ كمّى، به آثار و نتايج مورد نظرش به ميزان زيادترى دست يابد، داراى قدرت (بيشتر) است. ماكس وبر، به عامل «نيّت و اراده» توجّه كرده و قدرت را به معناى «امكان تحميل اراده خود بر رفتار افراد ديگر» تعريف مىكند. «٢» تأكيد بر مفهوم «كنترل» در تعريف قدرت، از سوى برخى تحليلگران مانند رابرت دال پيشنهاد شده است. از نظر وى قدرت به معناى «كنترل رفتار ديگران» است. «٣» به طور مثال، فرد يا كشور «الف»، زمانى بر فرد يا كشور «ب»، اعمال قدرت مىكند كه رفتار «ب» را طبق خواستههاى خود تحت كنترل درآورد. در نهايت، به تعريف «جان گالبرايت» مىتوان اشاره كرد:
قدرت يعنى توانايى فرد يا گروه در كسب تسليم و اطاعت ديگران در راه مقاصد و خواستههاى خويش. «٤» تأكيد بر هر يك از عناصر و انتخاب هر يك از تعاريف، بيانگر تبيين بخشى از واقعيت قدرت است. قدرت پديدهاى است كه در شرايط مختلف، به روشهاى متفاوت و با اهداف گونه گون اعمال مىشود. بدينسان، تمركز بر هر عنصرى، نشان دهنده يك جنبه از واقعيت- قدرت- مىباشد.
هر چند توافق براى ارائه تعريفى واحد از قدرت، دشوار است، اما عناصر زير بايد در توضيح و ملاحظه قدرت، در نظر گرفته شوند:
١- وجود «رابطه» يا «روابط» بين افراد يا گروهها: قدرت در جايى معنا و مفهوم پيدا مىكند كه بين حداقل دو فرد يا دو گروه، رابطهاى برقرار باشد. به هنگام تأثير گذارى يك