مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٦٠
٤- عدالت در بحثهاى مربوط به نبوت و امامت اين نكته به اثبات رسيده كه پيامبر و امام بايد از مقام «عصمت» برخوردار باشند. از آنجا كه در زمان غيبت امام، دسترسى به «معصوم» ممكن نيست، حكومت اسلامى بايد به شخصى واگذار شود كه پرتو و جلوهاى از ائمه معصومين عليه السلام در وجود او مشاهده شود. از اين رو براى تأمين اين بُعد، شرط عدالت را براى حاكم اسلامى بيان كرده و در تعريف آن چنين گفتهاند:
عدالت، ملكه و حالت نفسانى است كه موجب تقوا و صيانت نفس مىشود، به طورى كه شخص عادل را از ارتكاب گناهان كبيره و اصرار بر گناهان صغيره، باز مىدارد و نيز مانع ارتكاب اعمالى مىشود كه از نظر عرف، بر بىمبالاتى و بى تفاوتى فرد دلالت دارد. «١» شرط بودن عدالت براى رهبر و حاكم اسلامى، يكى از مسائل بديهى در نظر فقهاى شيعه است كه علاوه بر آيات و رواياتى، عقل سليم نيز بر ضرورت آن تأكيد مىكند؛ زيرا سپردن امور مسلمانان به دست شخصى ستمگر و فاسق كه از انجام هر نوع ظلم خيانتى باك نداشته و دست به هر كار زشت و ناپسندى مىزند، از نظر عقل، مردود و محكوماست.
علىّ بن ابراهيم در تفسير آيه «وَ لا تَرْكَنُوا الَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمَ النَّارُ» «٢» از امام عليه السلام نقل كرد، «تكيه بر ظالمين، دوستى، نصيحت و رهبرى ظالمين راپذيرفتناست.» امام حسين عليه السلام در نامهاى كه به هنگام اعزام مسلم بن عقيل عليه السلام به مردم كوفه نوشت، صفات حاكم مسلمانان را اين گونه بيان فرمود:
فلعمرى ما الامام الا الحاكم بالكتاب، القائم بالقسط، الدائن بدين الحق، الجالس نفسه على ذات الله» «٣» به جان خود سوگند! پيشواى جامعه جز آن كسى كه بر اساس كتاب خدا حكم كرده و قسط را اقامه كند، به دين حق پايبند بوده و نفسش را محبوس ذات حق كند، نيست.