مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٤٧
درس چهارم: قدرت (١)
قدرت از سوى بسيارى از دانشمندان علوم سياسى، به عنوان مفهوم مركزى سازمان يك نظام، مورد توجه قرار گرفته است. «١» قدرت به ميزانى در علم سياست اهميت دارد كه گروهى از علماى اين رشته موضوع علم سياست را «قدرت» بيان كردهاند. «هانس. جى. مورگانتا»، مكتب «سياستِ قدرت» را در روابط بينالملل بنياد نهاد. اين دانشمند آمريكايى، اعتقاد داشت كه قدرت و كسب آن در تمام وجوه زندگى انسانها و دولتها وجود دارد و هرگونه تحليل صحيح از فعاليت انسان و جامعه، بايد در چارچوب كسب قدرت و افزايش آن انجام گيرد. «٢» به هر حال، چه قدرت را موضوع علم سياست بدانيم و چه عملكرد انسان را با نگرش به پديده قدرت، تحليل كنيم، اهميت قدرت در عمل و اقدام سياسى و نيز در علم سياست غير قابل انكار است.
تعريف قدرت تعريف مفهوم قدرت در ادبيات سياسى، همانند ساير مفاهيم و واژهها، از وحدت نظر برخوردار نيست. هر يك از تحليلگران و محققان علم سياست، روى يك جنبه آن تأكيد كردهاند.
برخى قدرت را مفهوم كمّى مىدانند و آن را به «ايجاد آثار و نتايج مورد نظر» تعريف