مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٥٣
استوار است، به ناچار بايد مكانيسمى را براى ابراز اراده ملّى ايجاد كند. انتخابات و احزاب، در اين كشورها در يك سير طبيعى، تكامل يافت، بگونهاى كه امروزه فعاليت آزاد احزاب و انتخابات يكى از شاخصهاى وجود دموكراسى، تلقى مىشود. در اين ديدگاه، حزب، ابزارى است كه منافع پراكنده شهروندان را در يكجا متراكم كرده و امكان تأثيرگذارى بر روند تصميمگيرى سياسى در جامعه را فراهم مىكند. «١» علم سياست كه بنيادش در غرب نهاده شد، براى حزب اهميت فوقالعادهاى قائل است. محققان علوم سياسى اعتقاد دارند كه قدرت دولت تنها از طريق نهادهاى دمكراسى مانند حزب، انتخابات، پارلمان و افكار عمومى، قابل كنترل است. از اين رو، بيشتر انديشمندان سياسى، نظر مساعد نسبت به احزاب داشته و دارند.
ب- نظر بدبينانه برخى از تجربه و تحليل كنندگان سياست و حكومت در دموكراسى معاصر، ديدگاه بدبينانهاى در مورد احزاب سياسى ارائه دادهاند. اساس استدلال آنها، مبتنى بر ضديت با شيوه متداول دمكراسى مىباشد. آنها معتقدند كه دمكراسى، فريبى بيش نيست و تمامى مكانيسمهاى موجود، از جمله حزب، تنها جهت پردهپوشى بر مسأله حاكميت اقليت بر اكثريت مىباشد.
جامعهشناسانى چون «ويلفردو پارهتو» و «رابرت ميشلز» بر اين اعتقادند كه جامعه به دو گروه «فرمانروا» و «فرمانبردار» تقسيم مىشود. گروه اقليت فرمانروا، همواره سياست را به نفع خود اعمال مىكند، در حالى كه گروه اكثريت فرمانبردار، هميشه تابع مطيع است. فرمانروايان براى اطاعت توده مردم، از سازمان استفاده مىكنند. حزب، عمدهترين ابزار سازمانىِ زمامداران جهت تداوم سلطه بر حكومتشوندگان است از اين رو حزب، انتخابات و دمكراسى، بيان اراده آزاد ملّت در يك كشور نبوده، بلكه طريق جديد براى تداوم رابطه فرمانروا و فرمانبردار مىباشد؛ چرا كه هماره در طول تاريخ حكومت بدون استثنا بين اين دو گروه تقسيم شده و منافع زمامداران مقدم بر