مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٥٩
رسيده و شناخت او نسبت به اسلام بر اساس استنباط از احكام الهى باشد و از ديگرى تقليد نكند؛ زيرا فرض بر اين است كه او مىخواهد سرپرست مسلمانان و اجرا كننده احكام و قوانين اسلامى باشد و ديگران از او پيروى كنند. حال اگر رهبر حكومت اسلامى از اين نظر پيرو و مقلّد ديگرى باشد، اقتدار و نفوذ حكومت اسلامى شكسته خواهد شد.
در اين مورد، علاوه بر آيات و روايات، عقل سليم نيز حكم مىكند كه عالم بر جاهل مقدّم است؛ بويژه در يك نظام مكتبى و عقيدتى كه ملّتى اراده مىكند حكومتى مطابق با عقيده و مكتب خود داشته باشد از نظر عقل، شخصى كه مىخواهد زمامدارى آن حكومت را بر عهده گيرد، بايد از بينش وسيع و علم كافى نسبت به احكام، مقررات و اصول، آن مكتب برخوردار باشد.
قرآن كريم در اين زمينه مىفرمايد:
«افَمَنْ يَهْدى الَى الْحَقِ احَقُّ انْ يُتَّبَعَ امَّنْ لا يَهِدّى الَّا انْ يَهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» «١» آيا آن كس كه راهنماى حق است سزاوارتر است كه پيروى گردد، يا آنكه راه نبرده، مگر آنكه هدايتش كنند؟ شما را چه مىشود؟ چگونه حكم مىكنيد؟
حضرت على عليه السلام در حديثى، صفات امام را به تفصيل بيان كرده، چنين فرمود:
اما آنچه كه مربوط به صفات ذاتى امام است اين است كه امام واجب است زاهدترين، داناترين، شجاعترين و با كرامتترين مردم بوده و داراى فضايل ديگرى كه نظير آنهاست باشد ... و اگر امام به تمام واجبات الهى، عالم نباشد، واجبات را تحريف مىكند، پس حرام را حلال مىكند و به طور قهرى، هم خود و هم ديگران را گمراه مىسازد ... و شرط دوم اينكه امام بايد داناترين مردم به حلال و حرام او و اقسام مختلف احكام الهى و اوامر و نواهى او و هر آنچه كه مردم به آن نيازمندند بوده و خود از ديگران بىنياز باشد. «٢»