مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٨٥
خلاصه دولت از نظر علم سياست و حقوق عمومى عبارت است از اجتماعى از مردم كه به طور مداوم در سرزمين معلومى اختيار كرده، مستقل بوده و داراى يك حكومت باشند كه اكثريت جمعيّت از آن اطاعت كنند. عوامل سازنده دولت- كشور عبارتند از:
١- جمعيّت: مردم، پايهاىترين عنصر متشكلّه دولت است، زيرا بدون وجود گروه انسانى، دولت پاى نمىگيرد. عواملى چون نژاد، زبان، مذهب، تاريخ و آرمانهاى مشترك، موجب پيوند و استحكام مردم و تشكيل «ملّت» مىگردد.
٢- سرزمين: فضاى جغرافيايى كه مردم در آن سكونت كرده و حدّ و مرز معين و مشخصى نيز دارد، سرزمين ناميده مىشود. موقعيت، مساحت، منابع، شكل و آب و هوا، مجموعه عواملى هستند كه در قدرت دولت از جنبه سرزمينى اهميّت دارد.
٣- حكومت: حكومت، سازمان قدرت دولت است. قدرت دولت، تنها در يك شكل سازماندهى شده ويژهاى، قابل اعمال است. حكومت بيانگر شيوه و سازماندهى قدرت دولت است. سازماندهى دولت، در دنياى امروز، از طريق نهادهاى سياسى ذيل مىباشد:
الف- قوه مقننه (نهاد پارلمان يا مجلس) ب- قوه مجريه (هيأت دولت يا شوراى وزيران) ج- قوه قضائيه. د- حاكميت: حاكميت، اقتدار عاليه دولت- كشور است كه نهادهاى سياسى با استناد به آن در سطح جامعه سياسى، اعمال قدرت مىكنند.
حاكميت، در بُعد داخلى، به معناى آزادى است، يعنى دولت آزادى عمل مطلق در اجراى سياستهاى خود دارد. بُعد خارجى حاكميت، بيانگر استقلال ملّى كشور است كه آن را به صورت واحد سياسىِ موضوعِ روابط بينالملل قرار مىدهد.