مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٧٩
كشور محسوب مىشود.
٢- مردم نقطه اتكاء دولت معرفى مىشوند. به ويژه، آراء مردم در رژيمهاى دموكراسى تعيين كننده زمامداران و سياستهاى دولت مىباشد. وضع قوانين و اجراى خطمشىها و اعمال قدرت، به نام مردم و ملّت انجام مىگيرد. «١» ب- سرزمين سرزمين، محدوده جغرافيايى است كهبا مرزهاى معينى محدود شدهو درآن قدرت و حاكميت دولت- كشور اعمال مىشود. سرزمين، چارچوبه عملكرد و ميدان موجوديت دولت- كشور را تشكيل مىدهد. «٢» سرزمين، همانند جمعيّت، از بنيادىترين عوامل متشكّله دولت مىباشد. عوامل عمده مرتبط با جغرافيا و سرزمين كه با دولت و قدرت سياسى رابطه تنگاتنگ دارد، عبارتند از: ١- موقعيت ٢- وسعت ٣- شكل ٤- آب و هوا ٥- نوع خاك و نباتات ٦- منابع طبيعى و زيرزمينى. «٣» سرزمين در سياست و قدرت دولت در آن حد از اهميت است كه عدهاى سيطره بر بعضى از سرزمينها را لازمه فرمانروايى جهان دانستهاند.
ميكندر، پرفسور جغرافى دانشگاه لندن، تحت عنوان نظريهاى به نام «قلب من» معتقد بود هر كشور، سرزمين اروپاى شرقى را در اختيار داشته باشد، جهان در سيطرهاش قرار مىگيرد.
هر كس بر اروپاى شرقى حكومت كند، فرمانرواى اروپا و آسياست. هر كس بر اروپا و آسيا حكم براند، فرمانرواى جزيره جهانى است. هر كس بر جزيره جهانى حكومت كند، فرمانرواى كل عالم است. «٤» محدوده سرزمينى، ميدان صلاحيت دولت و به مثابه حد و مرز فرمانروايى است. تعيين