مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٥٢
ب- دكترينهاى مردمى توجيه قدرت سياسى در دوران معاصر با دو دكترين ذيل مىباشد.
١- دكترينهاى دموكراسى (ليبرال):
جان لاك و «ژاك روسو» از مبتكران اين نظريه مىباشند. آنان براى اثبات حق ملّت در تعيين سرنوشت و جلوگيرى از استبداد زمامداران، دكترينِ «ملّى» را ارائه دادند. بر اساس اين دكترين، مردم تشكيل دهنده «ملّت» در يك كشور هستند. ملّت، بدون وجود افراد و آحاد انسانى، قوام نمىيابد. دولت و قدرت سياسى نيز، بدون ملّت، قوام نمىيابد، زيرا قدرت در گرو اطاعت مردم است. اگر مردم از قدرت حاكم اطاعت نكنند، قدرت، متلاشى شده و از بين مىرود. پس، قدرت از آنِ مردم است.
پايه و اساس اين دكترين، همانطور كه گذشت، اين نكته است كه سرچشمه و منبع قدرت سياسى يك كشور آراى مردم آن كشور است. مردم بايد با آراى خود، زمامداران مورد دلخواه را به حكومت رسانده و بر مبناى رضايت و قرارداد مرسوم، تن به قدرت او (يا آنان) دهند.
ژان ژاك روسو، در كتاب «قرارداد اجتماعى» چنين استدلالى را ارائه مىدهد: دولت و حكومت، ناشى از يك قرارداد اجتماعى است كه مردم به رضايت در بين خود منعقد كردهاند. مردم، رضايت دادند كه ميزانى از حق آزادى خود را در قبال تأمين نظم و امنيت، به حاكم تفويض كنند. از اين رو، حاكم و زمامدار در مقابل مردم، مسؤول است. «١» اين دكترين، بنياد حكومتهاى دموكراسى نوين در قرون اخير گرديد و حكومت با قدرت محدود را ايجاد كرد.
٢- دكترين زحمتكشان:
ماركسيسم فلسفه تشكيل دولت را، ماترياليسم تاريخى، مالكيت و طبقه حاكمه مىداند. اين مكتب مدعى است كه مبناى تشكيل دولت، «زور» و «غلبه» است؛ بدين معنى كه طبقه حاكمه، مانند سرمايهداران در نظام سرمايهدارى، دولت يعنى كاربرد زور