مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٤٥
خلاصه جامعه از مجموعه افراد انسانى تشكيل مىشود كه در يك ارتباط متقابل، خود را متعلقبه يك «كُل» مىدانند كه سنّتها و فرهنگ و نظامات مشترك آنها را پيوند مىدهد.
علت زندگى اجتماعى را در عوامل زير مىتوان جستجو كرد: عالم غريزى و طبيعى، عقل، قرار داد و رضايت، اجبار، نياز و فطرت. فطرت از ديدگاه اسلامى، عامل عمدهو اصلى تشكيلجامعه انسانىاست.
تاريخ شروع زندگى اجتماعى، هر چند، مشخص نيست، امّا كليه تحقيقات باستان شناسى نشان مىدهد كه بشر همواره به صورت اجتماعى زندگى مىكرد.
رابطه سياست و جامعه از آنجا ناشى مىگردد كه يكى از نظامهاى نهادين نگهدارنده جامعه، سياست است. همانگونه كه ساير اين نظامها عبارتند از: خويشاوندى، اقتصاد، دين و آموزش و پرورش. سياست در ميان اين نهادها، قوام بخش جامعه است، زيرا در سايه دولت و قدرت سياسى است كه جامعه از متلاشى شدن باز نگه داشته مىشود. وظايفى چون تأمين امنيت، برنامهريزى اقتصادى، عدالت اجتماعى و نظم و نسق بخشى به جامعه كه بر عهده دولت است، اهميت سياست در جوامع بشرى رانشان مىدهد.
دين مجموعه دستورات و قواعدى است كه توسط وحى از جانب خدا به وسيله رسول جهت برنامه عملى زندگى انسان ارسال شده است. جامعيت احكام دينى به گونهاى است كه تدبير عمومى جامعه (ساست) را نيز در بر مىگيرد.
اسلام، دين كاملى است كه برنامه حكومتى خاصى براى جامعه ارائه داده و نظريه جدايى دين از سياست را به طور كلى ردّ كرده و به رابطه ارگانيكى بين دين و سياست تأكيد دارد.