مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٣١
علم سياست و هم در علم جامعه شناسى مورد بررسى قرار مىگيرد. جامعه شناسى، حزب را از آن جهت كه يكى از حلقههاى انسجام اجتماعى است مطالعه مىكند و علم سياست حزب را به لحاظ كسب يا مشاركت در قدرت سياسى مورد مطالعه قرار مىدهد. از اين رو، رفتار حزب كه هم متضمن حفظ انسجام اجتماعى و هم كسب قدرت سياسى است، موضوع مشترك بين دو علم سياست و جامعه شناسى قرار مىگيرد.
ارتباط تنگاتنگ بين سياست و جامعه و به تبع آن جامعهشناسى و علم سياست موجب شكلگيرى «جامعه شناسى سياسى» گرديد. اّما در اصل، جامعه شناسى سياسى، ميزان و چگونگى تأثير جامعه را بر سياست مطالعه مىكند، در حالى كه در علم سياست تأثيرات سياست بر جامعه مورد ارزيابى قرار مىگيرد. به عنوان مثال، در جامعه سرمايهدارى، چگونه طبقات سرمايهدار، قدرت سياسى، را تحت نفوذ خود قرار مىدهند؟ راههاى حفظ قدرت در نظام سرمايهدارى به دست گروههاى صاحب منافع عظيم اقتصادى (شركتهاى چند مليّتى، كارتلها، تراستها، صاحبان صنايع، بانكداران) چگونه است؟
اين نمونهها حاكى از آن است كه بهرهمندى سياست از جامعهشناسى به غناى اين علم مىافزايد.
حقوق و علم سياست حقوق مجموعهاى از قواعد و مقررات رفتارى الزامآور است كه در ميان جامعه انسانى برقرار شده و مقصد آن حكومت نظم و عدالت در روابط اجتماعى است. «١» علم حقوق، بررسى قواعد و مقررات الزام آور و همچنين حدود اختيارات و آزادىها را به عهده دارد. تعلّق و بستگى اين قواعد به موضوعات خاص، موجب تقسيم بندى در رشته حقوق گرديده است، از آن جمله حقوق عمومى و خصوصى. «٢» حقوق