مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٣٠
كانديداهاى آنها رأى مىدهند.
٢- اقتصاد يك جامعه و كشور در اجراى سياست خارجى و بينالمللى عنصر بسيار مهم است. اقتصاد قوى و نيرومند يك دولت موجب مىشود كه به آسانى تحت تأثير نوسانات محيط خارجى قرار نگيرد. بعكس، ضعف اقتصاد موجب آسيبپذيرشدن در قبال نيروهاى خارجى مىگردد. از سوى ديگر، اقتصاد يك كشور موجب اطمينان مردم به سيستم اقتصادى، اجتماعى و سياسى گرديده و دولت نيز امكان ارائه خدمات بيشتر به گروههاى آسيبپذير جامعه را پيدا مىكند.
مجموعه استدلال فوق بيانگر آن است كه علم سياست و اقتصاد در يك رابطه متقابل قرار دارند. سياستمداران و دانشمندان سياسى، هر دو، بايد به قواعد و قوانين حاكم بر مسائل سياسى آگاهى و اشراف داشته باشند. سياستمداران بايد بدانند كه خط مشىها و تصميمگيريهاى آنها چه تأثيرى در اقتصاد جامعه مىگذارد. دانشمندان سياسى بايد چگونگى تأثير عوامل اقتصادى را بر پديدهها و رفتار سياسى شناخته و در تجزيه و تحليلهاى سياسى به كار گيرند.
سياست و جامعه شناسى علم سياست و جامعهشناسى بسيار به هم نزديك هستند، به گونهاى كه در كشور فرانسه به جاى علم سياست مفهوم «جامعه شناسى سياسى» به كار برده مىشود. «١» زيرا از سوئى محل برداشت و دريافت اصول علم سياست، «جامعه» است و از سويى ديگر نيز، وظيفه اساسى جامعه شناسى، تجزيه و تحليل «ساخت جامعه و پديدههاى اجتماعى» مىباشند. بنابراين، مرزهاى اين دو علم در عالم واقع و خارج تلاقى پيدا مىكنند. هر دو به بررسى و تحليل «جامعه» مىپردازند؛ اما هر يك از زاويه و ديدى خاص.
به طور مثال، ساخت سياسى جامعه از لحاظ «احزاب، گروهها، انجمنها» هم در