مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٢٩
چگونه افكار او مشكل مىپذيرد؟ چگونه افكار مىتواند تغيير كند؟ چگونه افراد تصميم مىگيرند؟ چرا افراطىها افراطى و خودكامگان مستبد و خودرأى هستند؟ پاسخ بسيارى از اين سؤالها را در حوزه «دانش روانشناسى» است.
روان به دو شاخه روانشناسى فردى و اجتماعى تقسيم مىگردد. هر دو شاخه اين علم با مسائل سياسى ارتباط دارند و اطلاعات و قواعد آن علوم مورد استفاده علم سياست قرار مىگيرد. رفتار سياسى، از سويى، به نيازهاى روانى فرد ارتباط دارد و از سوى ديگر، تحت تأثير زمينههاى روانى جمعى است.
به طول مثال، اگر بخواهيم در مورد رفتار رأى دهندگان مطالعه و بررسى كنيم، يا اينكه درباره عضويت افراد در احزاب و گروهها، مطالعهاى داشته باشيم، بناچار بسيارى از عواملى كه موجب گرايش به حزب خاصى يا رأى دادن به كانديدايى گرديده، داراى زمينههاى روانى است. از اين رو، لزوم استفاده از روشها، تجزيه و تحليلها، اطلاعات، قواعد و دادههاى علوم روانشناسى فردى و اجتماعى در علم سياست آشكار مىگردد.
در برداشتهاى جديد علم سياست، از تجزيه و تحليلهاى روانى مورد تأكيد قرار گرفته است. «١» اقتصاد و علم سياست يكى از جنبههاى مؤثر در زندگى انسانها، اقتصاد مىباشد. روابط اقتصادى همانند ساير وجوه حيات اجتماعى مانند آداب و رسوم، مذهب، حكومت و فرهنگ، قوام بخش جامعه است.
اهميت رابطه متقابل سياست و اقتصاد تا آنجاست كه امروزه «اقتصاد سياسى» يكى از نگرشهاى مهم در تجزيه و تحليلهاى سياسى تلقى مىگردد. اين اهميت از دو جهت ناشى مىشود:
١- رفتار سياسى فرد با موقعيت اقتصادى او نيز مرتبط است. تحقيقات متعدد نشان داده است كه طبقات مرفه يا محروم هر يك به احزاب خاص گرايش داشته و به