مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ٢٥
خلاصه سياست و حكومت از جمله امورى مىباشد كه تأثير بسزايى در زندگى انسان دارند.
از اين رو شناخت آنها تا حدودى براى همگان لازم و ضرورى است.
سياست، عمل و رفتارى است كه متضمّن قدرت، تدبير و تأثير مىباشد، در حالى كه علم سياست، شناخت اين گونه رفتارهاست.
سياست در فرهنگ لغت فارسى به معناى «اصلاح امور خلق، اداره كردن كارهاى مملكت، حكم راندن بر رعيت» آمده است. اين كلمه از لغات ادبيات عرب است از ماده «ساس» گرفته شده كه به معناى «اداره كردن» رياست كردن و امر نمودن، مىباشد.
تعريف سياست از لحاظ اصطلاح بر حسب مكاتب مختلف، متفاوت است.
سياست در آثار كلاسيك يونان باستان به معناى هدايت و تدبير مدينه فاضله بوده كه وظايف و جايگاه زمامداران و شهروندان دقيق مشخص مىباشد. سياست در فرهنگ نوين مغرب زمين به معناى رفتارى است كه در آن قدرت جريان دارد و رابطه فرماندهى و فرمانبردارى بين افراد حاكم است. سياست به مفهوم ماركسيستى، به معناى سلطه طبقه حاكمه بر طبقات محكوم و زير دست مىباشد.
دانشمندان و فقهاى اسلامى از جمله فارابى و غزالى، سياست را به معناى هدايت خلق به سوى خالق و اصلاح مردمان بيان كردهاند، وظيفه اوليه سياستمدار اسلامى اجراى حدود و قوانين شرعى در جامعه سياسى اسلامى است.
موضوع علم سياست را به طول كلى سه موضوع ذيل دانستهاند: دولت، قدرت و قدرت سياسى؛ اما در تجزيه و تحليلهاى نوين اين رشته، موضوعاتى چون «رفتارهاى سياسى»، «نهادهاى سياسى» و «پديدههاى سياسى» به عنوان موضوعات كلى علم سياست برشمردهاند.