مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٧٧
درس هفدهم: مهار قدرت (٢)
حقوقدانان و روشنفكران با بررسى حكومتهاى جوامع مختلف و سير تجربه انسانى، مكانيسمهايى را براى كنترل قدرت زمامداران ارائه دادهاند. عمدهترين اين روشها، به اختصار، مورد بررسى قرار مىگيرد.
الف- قانون اساسى و قوانين ديگر قانون اساسى، دستاورد نهضتى بود كه به دنبال انقلاب صنعتى، در جهت «قانونى سازى» جوامع به وقوع پيوست. هدف اصلى اين جنبش، پايان دادن به خودسرى حكّام و تأمين آزاديهاى فردى بود.
انقلاب صنعتى، موجب رونق طبقه بورژوازى و به قدرت رسيدن آنها گرديد. اين طبقه شامل روشنفكران، صنعتكاران، بازرگانان، وكلاى دادگسترى، پزشكان و ساير قشرهاى تحصيلكرده است. روابط و مناسبات اين طبقه، مستلزم حكومت قانون و روال منظم و مشخصى بود كه بر اساس آن بتوان در قالب طرحى نو، جامعه را اداره كرد. از اين رو، جنبش قانون اساسى در قرن هفدهم و هجدهم با اصل «محدوديت اختيار پادشاه» گسترش و توسعه يافت. «١» قانون اساسى، ميثاق ملّى است كه ميزان اختيارات قواى حاكم و حقوق و آزاديهاى مردم در آن مشخص شده است. اين امر يكى از راههاى محدوديت و كنترل قدرت