مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٧١
عمومى» و «رضايت مردم» مىباشد. رقابت، سود و كسب قدرت، هدف اصلى سياستمداران شده و در اين راه، حاضر به زير پا گذاشتن و ناديده انگاشتن هر گونه فضائل اخلاقى و ارزشهاى انسانى مىباشند.
اخلاق، بخلاف نظريههاى برخى از متفكران و همچنين بخلاف روند انحطاط گونه آن در جوامع پيشرفته معاصر، در سيستم فكرى، روانى و عملى اسلامى، ارج و ارزشى والا دارد. اهميت اخلاق به ميزانى است كه رسول گرامى صلى الله عليه و آله، هدف بعثت خويش را اعتلاى مكارم اخلاقى مىنامد.
«انّى بُعِثْتُ لُاتِمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاقِ» «١» بدرستى من براى تكميل كرامتهاى اخلاقى مبعوث شدم.
اخلاق، به مفهومى كه بيان شد، تربيت و خودسازى آدمى است تا نفس خويشتن را از زشتيها و كژىها زدوده و در مقابل، صفات حميده آراسته گرداند.
تهذيب نفس و تكامل مراحل عملى اخلاق در درون آدمى، چنان زمينه فراهم مىكند كه گرد گناه نمىرود. آنگاه كه زمامداران جامعه، به اين زينت پُربها آراسته شوند، هرگز خودرأيى و اصالت انتفاع شخصى را ملاك عمل و رفتار خود قرار نمىدهند.
مصالح عمومى جامعه و مكتب، برتر از هر پديده و موضوع ديگر مىشود و سلامت جامعه تضمين مىگردد.
مصلحان اجتماعى در واقع، مهار قدرت را تنها در مكانيسمهاى قانونى و صورى مدّ نظر قرار دادهاند، حال آنكه مكانيسم درونى، بس متقنتر و استوارتر است. نتيجه و ثمره اخلاق الهى چه در خلوت و چه در جلوت آشكار است. نيازى به استخدام نيروهاى اطلاعاتى مخفى نيست كه آدمى را با ترس و بيم از به دام افتادن، از تخلّف باز دارد، بلكه فرد به يقين و اعتقاد باطنى، از آنچه ناپسند است پرهيز مىكند. اين نيرو و خود نگهدارى، از تمامى جهات، بر طرق ديگر رجحان دارد.
اديان الهى، بويژه اسلام، بر مسأله تربيت اخلاقى، تقوى و خودسازى براى