مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٦٧
درس شانزدهم: مهار قدرت (١)
تاريخ سياست و حكومت در مناطق و ملل مختلف، حاكى از استبداد و خودكامگى، بسيار است. تمدنهاى قديمى مشرق زمين و تمدن غربى، آكنده از ديكتاتوريهاى پادشاهان بوده كه صفحات تاريخ سياسى، تنها بخشى از اين حكايت گسترده مىباشد؛ زيرا بيشتر وقايع جهان در تاريخ ضبط نشده است.
چرا سياستمداران جهان، به طور معمول، به سوى خودرأيى و استبداد روى مىآورند؟ شايد دو توضيح مهم زير، بخشى از حقيقت را روشن سازد:
اوّلًا، قدرت به خودى خود، امكان سلطه سياسى- اقتصادى را فراهم مىكند.
صاحب قدرت مىتواند اراده خود را به نحو دلخواه اعمال كند و كليه امكانات را در راستاى منافع شخصى به خدمت گيرد. استبداد و خودكامگى، به طور دقيق، به همين معناست كه حاكم و زمامدار، قدرت را به ميل و اراده خود در جهت نفع شخصى اعمال كند.
ثانياً، صاحبان قدرت، در طول تاريخ، بيشتر از افرادى بودند كه عامل اخلاق و دين در آنها كمترين تأثير را داشته است. آنان نه بر اساس موازين دينى برگزيده شده بودند و نه از اخلاق الهى بهرهاى داشتند. از اين رو، ملاك تصميمگيرى و حكم راندن، تنها بر منافع فردى استوار بود. نه مصالح عمومى. اين امر زمينه ساز حكومت استبدادى بوده و ظلم و ستم حاكمان را موجب مىگرديد.
دين اسلام و مصلحان اجتماعى، هر يك به نوبه خود، راهحلهايى را براى اين معضل جامعه انسانى پيشنهاد كردهاند. درس شانزدهم و هفدهم به بررسى برخى از اين راهحلها اختصاص دارد و در آنها به بحث درباره عاملهاى مهار قدرت پرداخته مىشود.