مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٣٩
گرديد؛ انديشهها كه در تضاد با بنيادهاى فكرى و عملى ناسيوناليسم است.
٣- شكلگيرى نظام جهانى و گسترش موازين بينالمللى دولتهاى پراكنده و از هم جداى دنياى قديم در اثر تحولات تكنولوژيك، به هم پيوسته شدند و نظام جهانى را تشكيل دادند. شكلگيرى نظام جهانى هر چند ريشه در تاريخ استعمارى اروپائيان داشت اما به تدريج با تأسيس سازمانهاى بينالملل و استقلال مستعمرات، صورت نوينى يافت و هم اينك زمينهاى مناسب جهت آرمانهاى فرا ملّى تلقى مىشود، زيرا تنها با بىاعتنايى به نظريههاى كهن حاكميت ملّى، مىتوان به سوى نظام جهانى گام برداشت.
گسترش موازين بينالمللى مانند حقوق بينالملل عمومى، حقوق بشر و اصول همكارى بينالمللى نيز از عوامل فراملّىگرايى محسوب مىشود. با توسعه حقوق بينالملل عمومى، قلمرو قوانين ملّى محدود شده و در مقابل، حاكميت قوانين بينالمللى جايگزين آنها مىشود. حقوق بشر امروزه به عنوان يك عرف بينالمللى پذيرفته شده، امكان آزادى عمل دولتها را در سياست داخلى كاهش داده و بالعكس، روند يكسانى در نظام جهانى پىريزى مىكند. اصول همكارى بينالمللى، مندرج در منشور سازمان ملل متحد، بيش از پيش موجب تحول در روابط بينالملل گرديده است. دولت كه در روابط بينالملل، بازيگر اصلى مىباشد، با توسعه اصل همكارى، ناچار است كه به سوى قواعد و اصول فرا ملّى گرايش پيدا كند.
نمونههاى فراملّىگرايى در جهان امروز الف- سازمانهاى بينالمللى جامعه ملل و سازمان ملل متحد، جزو سازمانهاى بينالمللى با امكان عضويت تمام دولتها هستند. جامعه ملل در پى جنگ جهانى دوّم از صحنه روابط بين الملل محو گرديد.
سازمان ملل متحد كه زمينهها و ساختارش حين جنگ جهانى دوم ريخته شده بود، پس از جنگ بر عرصه جهانى ظاهر شد. اين سازمانهاى بين المللى، هر چند نخستين