مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٢٣
ملّت به دليل اهميت ويژهاش در سياست و حكومت دنياى نوين، بگونهاى رشد يافت كه مفهوم «حاكميت ملّى» را به وجود آورد. معناى حاكميت ملّى آن است كه دولت بايد با اراده عمومى مردم آن سرزمين تأسيس گردد و آراى و افكار عمومى، شكل دهنده بنياد دولت باشد.
حاكميت در گذشته نه چندان دور از آنِ پادشاهان بوده و هيچ به آراى عمومى بهايى داده نمىشد. اما از آنجايى كه انقلابات صنعتى و سياسى، موجب ارتباط و تشكّل منافع مردم گرديد، به تدريج مفهوم «ملّت» شكل گرفته و اثر مستقيم خود را بر دستگاه سياسى حاكمه نهاد. مشروعيت نظام سياسى به مقبوليّت تصميم گيرندگان، نهادها و تصميمات آنها از جانب ملّت بستگى پيدا كرد. در اين راستا، مفاهيم «قدرت ملّى»، «رفاه ملّى» و «دولت رفاهى» پديد آمد كه بيانگر افزايش اعتبار ملّت در عرصه سياست و حكومتمىباشد.
رابطه بين دولت و ملّت، از جهت ديگرى نيز قابل توجه است. دولت، حقانيّت و مشروعيّت خود را از ملّت كسب مىكند و اعمال كننده حاكميت ملّت است. دولت در عرصه بين الملل به خاطر نمايندگى از ملّت مورد پذيرش قرار مىگيرد و بين دولتها رابطه برقرار مىگردد؛ اين امر ناشى از اراده ملّى است كه به صورت دولت تجلى مىيابد.
آراء و انتخابات براى تعيين صاحبان اقتدار در جوامع امروزى، يك عرف پذيرفته شده بين المللى تلقى مىشود. مردم، بر اين اساس، با مشاركت سياسى، در تعيين سرنوشت خود سهيم مىباشند. دولتها در صورت عملكرد نامطلوب، در انتخابات عمومى، رأى لازم را اخذ نكرده و ساقط مىشوند. دولتها به ناچار خود را ملزم به رعايت و حفظ «منافع ملّى» مىدانند زيرا پيوند ميان دولت و ملّت از طريق آراء عمومى و انتخاب زمامداران با رأى مردم، بيانگر اصالت مصالح و منافع ملّت مىباشد.
پايگاه مردمى دولت و حمايت سياسى ملّت از آن، در عرصه سياست خارجى و روابط بين الملل از موضوعات اساسى بوده بگونهاى كه ديكتاتورترين رژيمهاى سياسى، خود را رژيم حافظ منافع ملّى نشان مىدهند. در ميان عوامل قدرت ملّى، عنصر ملّت و چگونگى رابطهاش با دولت مهم بوده و امكان مانور بيشتر براى دولت مشروع و داراى پايگاه مردمى فراهم مىباشد.