مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١١٩
جامعه و نژاد، اين وحدت را مستحكم مىكند. ناسيوناليسم، مرام و مسلكى است كه حامل چنين پيام و آرمانى است. ناسيوناليسم، به عنوان يك ايدئولوژى سياسى، بنياد فكرى و نظرى «ملّت» محسوب مىشود؛ بدين معنا كه تشكيل و تداوم ملّت به وجود ناسيوناليسم بستگى پيدا مىكند. هرگاه اين انديشه و احساس در افرادى پديد آمد، زمينههاى ايجاد يك ملّت، فراهم مىشود. «١» ناسيوناليسم در جريانها و حوادث قرن هجدهم تا بيستم، نقش مؤثرى ايفا كرد.
انقلابهاى سياسى قرن نوزدهم اروپا به شدت متأثر از روحيه ناسيوناليستى مردم آن سرزمين بود. ناسيوناليسم به عنوان يكى از عوامل عمده جنگهاى جهانى اول و دوم بر شمرده شده است. ناسيوناليسم در مراحل بعدى با گسترش خود، موجب مبارزات ضد استعمارى در سرزمينهاى آسيا و آفريقا گرديد. از اين رو، قرن نوزدهم را «عصر ناسيوناليسم» ناميدهاند. «٢» عناصر شكل دهنده ملّت ملّت هر چند در يك نگرش، مفهومى اعتبارى و انتزاعى است و از مجموع افراد و دستجات مختلف با آرمان مشترك انتزاع مىشود، ليكن در نگرش ديگر- به خاطر دخالت عوامل مادى در شكل دهى آن- پديده و مفهومى عينى است. عوامل تشكيل دهنده ملّت عبارتاند از:
١- قلمرو جغرافيايى محدوده جغرافيايى خاص، ركن اساسى «ملّت» محسوب مىشود. تعلق يك قلمرو و سرزمين به يك ملّت از چنان اعتبارى برخوردار است كه گاه بر سر قطعه كوچكى از آن، نزاعهاى بزرگى رخ داده است. دوستى «وطن» و «ميهن» از جلوههاى بارز آن مىباشد.
تعيين حدود و مرزهاى جغرافيايى يك كشور با دقت و وسواس خاص، نشانه اهميت