مبانى علم سياست - جمالی، حسین - الصفحة ١٠٢
چنين فرمود:
«اما وَالَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ الْنَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَ ما اخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَماءِ انْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِمِ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومِ، لْا لَقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها ... «١» سوگند بر آن كسى كه دانه را شكافت و انسان را خلق نمود، اگر اين افراد حاضر نمىشدند و به سبب وجود ياران، حجت تمام نمىشد و خدا از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه بر سيرى ظالم و گرسنگى مظلوم راضى نشوند، افسار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته و رهايش مىكردم.
٥- برقرارى توحيد و نفى شرك در تقسيم بندى رژيمهاى سياسى، پيشتر، اشاره شد كه از ديدگاه اسلامى، با معيار حق و باطل، دو نوع حكومت وجود دارد: ١- حكومت حق يا حكومت «اللّه» ٢- حكومت باطل يا طاغوت. از نظرگاه اسلام، هر حكومتى غير از حكومت «اللّه» حكومت طاغوت و باطل است و جلوهاى از شرك بشمار مىرود.
از آنجا كه از وظايف ما مسلمانان، «برقرارى نظام توحيدى» و «مبارزه با شرك» است، لزوم محو حكومت طاغوت و پىريزى حكومت اسلامى از مصاديق بارز آن بشمار مىآيد. حكومت اسلامى، جهت تربيت انسانها را ايمان به خدا و عمل شايسته قرار داده و تربيت بندگان صالح را از اهداف اوليه و عاليه خود تلقى مىكند. بنابراين، ضرورت حكومت اسلامى، ناشى از لزوم برقرارى نظام توحيد در اجتماع بشرى بويژه در جامعه اسلامى است.
ب- دليل نقلى حضرت امام على بن موسى الرضا عليه السلام، لزوم حكومت و وجود امام براى رهبرى امت را با سه دليل متقن بيان مىفرمايند:
١- اجراى قوانين و جلوگيرى از تجاوزات و تعديات مردم نيست به يكديگر: