دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٣
يكى ديگر از راههاى وابستگى مالى، اعطاى وامهاى خارجى، آن هم با بهره هاى سنگين به كشورهاى ضعيف است. آنان با اين كار، علاوه بركسب سودهاى كلان، بدهى آن كشورها را بالا برده، از آن به عنوان اهرم فشار و كنترل سياسى عليه آن كشورها استفاده مىكنند. براى مثال، بدهى كشورهاى جهان سوّم كه در سال ١٩٧١ صد ميليارد دلار بوده در آغاز سال ١٩٨٤ به هشتصد ميليارد دلار رسيده و تخمين زده مىشود كه امروزه بيش از هزار ميليارد دلار باشد. «١» در عمل بسيارى از كشورهاى توسعه نيافته، قادر به پرداخت بهره وام دريافتى هم نيستند و در نتيجه، وابستگى مالى آنها روز به روز بيشتر مىگردد. اين وابستگى مالى باعث خروج ارزش اضافى و افزايش نياز به ارز خارجى و همچنين كسرى تراز پرداختها مىشود. «٢» شرايط سياسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى حاكم بر كشورهاى جهان سوّم نيز بگونهاى است كه معمولا اين وامها بيشتر در راه خدمات مصرف مىشوندتا سرمايه گذارى، سرانجام اين جريان، وابستگى كامل و در اختيار گذاشتن بى قيد و شرط اقتصاد داخلى به سرمايه ها و انحصارات خارجى است.
ب- وابستگى بازرگانى بعداز جنگ جهانى دوم كه بيشتر مستعمرات به استقلال رسيدند، استعمار نيز شكلى نو به خود گرفت، بدين معنى كه «استعمار كهن» به «استعمارنو» تبديل شد.
ارمغان استعمار نو براى جهان سوّم تقسيم كار بينالمللى بود كه نتيجهاش توليد يك نوع كالا براى اين كشورها بود. آمار نشان مىدهد كه درصد مهمّى از صادرات اين كشورها كه بعضى مواقع بيش از نيمى از كل صادرات كشور را تشكيل مىدهد، از يك نوع كالا آن هم مواد اوليه است. اين كار كه به آن «تك محصولى» گفته مىشود، باعث شده كه كشور نتواند قيمتى براى كالاى خودش در نظر بگيرد. به همين جهت، قيمت اين كالاها روز به روز در حال كاهش مىباشد، بطورى كه در مقايسه با كالاهاى كشورهاى صنعتى در سال