دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٧
پس از سقراط، متفكران بزرگى چون افلاطون و ارسطو به بررسى مسائل انسانى و جامعهاى كه انسان در آن زندگى مىكرد، پرداختند. افلاطون در دورهاى زندگى مىكرد كه مردم يونان روزگار سختى را مىگذراندند. هرج و مرج، خشونت و ظلم و بىعدالتى رايج در شهرى كه افلاطون در آن مىزيست، او را از سياست بيزار كرد؛ زيرا وى اشراف زادهاى بود كه براى سياست تربيت شده بود.
افلاطون در صدد بود تا جامعه خود را از بحران و نابسامانى نجات دهد. براى اين مقصود در كتاب «جمهوريت» نظام تعليم و تربيت ويژهاى را پيشنهاد كرد كه وظيفه اصلى آن تربيت رهبران سياسى جامعه بود. افلاطون عقيده داشت كه براى نجات بشريت از رنج و بىعدالتى، رهبران سياسى جامعه بايد فيلسوف باشند. «١» ارسطو، شاگرد افلاطون بود. او عقيده داشت كه انسان موجودى اجتماعى است كه بدون حضور در اجتماع نمىتواند به حيات خود ادامه دهد. «٢» ارسطو نيز همچون استاد خويش، درصدد حل مشكلات جامعه خود بود. او عقيده داشت كه اگر طبقه متوسط مردم، قدرت سياسى را در دست داشته باشند، در جامعه آرامش و ثبات حكمفرما خواهد بود. «٣» روند تحوّلات در انديشه سياسى تا پايان قرون وسطى با فرو پاشى امپراتو دانش اجتماعى(٢) ١٣٨ ٣ - نژادپرستى ص : ١٣٨ رى روم غربى در سال ٤٧٦ ميلادى «عصر تاريكى» يا قرون وسطى در اروپا آغاز شد. كليساى مسيحى در دوران قرون وسطى تنها مكانى بود كه در آن اثرى از علم و دانش ديده مىشد. علماى مسيحيت به تدريج از قدرت و نفوذ زيادى برخوردار شدند، بطورى كه پادشاهان و امپراتوران اروپايى به منظور تحكيم پايههاى قدرت خود، براى تاجگذارى به حضور پاپ مىرسيدند. «٤»