دانش اجتماعى(2)

دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٨

پس از تثبيت پايه‌هاى قدرت سياسى كليسا، برخى از علما و دانشمندان مسيحى، به بحث درباره مسائل سياسى پرداختند. يكى از مشهورترين علماى مسيحى كه با الهام از آرا و عقايد افلاطون به تدوين اصول سياسى دين مسيحيت پرداخت، «آگوستين» نام دارد. او عقيده داشت كه انسان موجودى اجتماعى است كه پس از گناه حضرت آدم (ع) «١» از بهشت رانده شده و گرفتار دولت گرديده است. به نظر او گناهكار بودن فطرى انسان باعث ضرورت وجود دولت شده است؛ از اين رو اطاعت از دولت لازم است، ولى اين دولت جزئى از كليسا مى‌باشد و بايد از آن تبعيت كند. «٢» مهمترين مسأله سياسى در قرون وسطى مشخص كردن حوزه اختيارات و قدرت دين و دولت بود. آگوستين براى حل اين مشكل، اعلام كرد كه دو نوع جامعه يا دو گونه شهر وجود دارد: شهر خدا و شهر انسانها. بر همين اساس، او انسانها را نيز به دو گروه تقسيم مى‌كرد: گروهى كه بر طبق اميال و هواهاى نفسانى خود زندگى مى‌كنند و گروهى كه خود را ملزم به اطاعت از فرامين الهى مى‌دانند. از نظر او گروه اوّل متعلق به شهر انسان بوده و گروه دوم از اتباع شهر خدا محسوب مى‌شوند و از همين جا استدلال مى‌كرد كه رياست شهر خدا بر عهده پاپ و كليسا و رياست شهر انسان بر عهده سلاطين و پادشاهان نهاده شده است. بدين ترتيب حوزه اقتدار سياست و ديانت از يكديگر جدا شد، اگرچه امپراتور و پادشاه در ظاهر تابع كليسا و پاپ بود. «٣» دانشمند مسيحى ديگرى كه با استفاده از تعاليم آگوستين و آراى ارسطو و اصول دين مسيحيت توانست نظام فلسفى جامعى به وجود آورد، «توماس آكويناس» نام دارد.
فلسفه اين عالم مسيحى مبناى تعاليم مذهب كاتوليك قرار گرفت و مكتب جديدى به نام «قدرسيگرى» «٤» را به وجود آورد. آكونياس را ارسطوى علم كلام در قرون وسطى ناميده‌اند، «٥» زيرا وى در تلاش بود تا عقل را در خدمت ايمان قرار دهد و علم را با احكام‌