دانش اجتماعى(2)

دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٤

هستى خويش غافل و بيگانه كرده‌اند. او را از عاليترين جلوه حيات آدمى كه همان روح متصل به آستان ربوبى است جدا نموده اند. انسان را از بخشى از ابعاد وجودى اش كه همان جنبه روحانى و معنوى وى باشد، غافل كرده‌اند. «١» اما مكتب اسلام براى انسان و نقش او در تعيين سرنوشت خويش اهميت ويژه اى قائل است و تجليلى كه در اين مكتب از انسان به عمل آمده است حتى افراطى ترين اومانيستها به علت محدوديت ديد خود قادر به چنان توصيف و تجليلى نيستند. انسان از ديدگاه قرآن، داراى مقام «خليفة اللهى» «٢» است. خليفه الهى همان فرضى است كه به خاطر آن انسان به سوى دنيا پايين آمد و منظور از خلافت، جانشينى خدا در زمين بوده، نه اينكه انسان جانشين ساكنان قبلى زمين كه منقرض شده بودند، بشود. بنابر اين، اين خلافت اختصاص به حضرت آدم (ع) ندارد، بلكه فرزندان او نيز در اين امر با او مشتركند و خداوند درجواب فرشتگان فرمود كه در اين جانشينى مصلحتى هست كه ملائكه قادر به ايفاى آن نيستند، در حالى كه اين خليفه زمينى قادر به تحمل و ايفاى آن است «٣». از اين رو، از كرامت و شرافت ذاتى برخوردار است «٤» مسجود فرشتگان آسمانى است «٥» با وجود اين مبناى حكومت اسلامى، خدا محورى- نه انسان محورى- بوده، تمامى قوانين و تصميمات بايد با ميزان الهى ارزيابى گردد. علاوه بر اين، از آنجا كه برد عقل آدمى محدودبه چهار ديوارى زمان و مكان بوده و از درك بسيارى از حقايق عاجز است و همچنين نيروى انديشه انسان به شدت تحت تأثير ساير غرايز و كششهاى نفسانى او قرار دارد، هرگز (عقل آدمى) به تنهايى محور تمام قانونگذاريها و ارزش آفرينيها شناخته نمى‌شود، بلكه نيازمند كمك غيبى و رسول ظاهرى است. «٦»