دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢
سنّتى، ايجاد شده وگسترش مىيابد. در واقع، غربزدگى نوعى «از خودبيگانگى» «١» است كه آدمى از فرهنگ خويش بريده و بيگانه شده، فرهنگ جديدى را مىپذيرد. تأثر از فرهنگ غرب در غربزده نوعى تقليد ناميمون را به همراه دارد كه حتى در جزئى ترين امور زندگى مانند مد لباس و آرايش، اداى كلمات و آداب اجتماعى او نيز ديده مىشود.
جلال آل احمد براى نماياندن، ماهيّت غربزدگى، تعبير جالبى دارد. او مىگويد:
«غربزدگى مىگويم همچون وبازدگى. اگر به مذاق خوشايند نيست، بگوييم همچون گرمازدگى يا سرمازدگى. امّا نه، دست كم چيزى است در حدود سن زدگى. ديدهايد كه گندم را چطور مىپوساند؟ از درون. پوسته سالم برجاست، امّا فقط پوست است، عين همان پوستى است كه از پروانهاى بر درختى مانده. به هر صورت سخن از يك بيمارى است، عارضهاى از بيرون آمده.» «٢» بهترين تشبيه را براى غربزدگى مولوى بكار برده است او، كسى را كه از خود بيگانه گشته و سعى دارد در قالب ديگران درآيد به آن شغالى تشبيه كرده است، كه در خم رنگ فرو رفته و وقتى بيرون آمد، پوستش رارنگين يافت. گمان كرد كه طاووس شده و حتّى اين مطلب باورش آمد.
آن شغالك رفت اندر خُم رنگ اندر آن خُم كرد يك ساعت درنگ پس بر آمد پوستش رنگين شده كه منم طاووس علّيين شده ديد خود را سبز و سرخ و فُور «٣» و زرد خويش را بر شغالان عرضه كرد چون گلستان گشتهام صد رنگ و خوشمر مرا سجده كن از من سرنكش اى شغالان همين نخوانيدم شغالكى شغالى مرا بود چندين جمال غربگرايى و تفاوت آن با غربزدگى