دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨
ب- نقش دين در تمدّن غرب هيچ ملّتى در دستيابى به تمدن، پيشرفت و تكنيك بى نياز از بهرهگيرى از تجارب و دستاوردهاى ديگر جوامع نيست؛ به قول «پاسكال» بايد سلسله انسانهايى كه در قرون متمادى پشت سرهم به دنيا آمدهاند، همه را انسان واحدى فرض كنيم كه همچنان زندهاند و هر روزى كه از عمرشان مى گذرد معلومات تازهاى كسب مىكنند». «١» بر اين اساس، جوامع مغرب زمين نيز از اين قاعده مستثنا نبوده، از تمدن اسلامى بهرهها بردهاند. «دورى» كه از وزراى دانشمند فرانسه بود، مىگويد:
«در تاريكى و نادانى قرون وسطى كه سرتاسر قطعه اروپا را فراگرفته بود پيروان آيين اسلام پرچمهاى تمدن را در اقطار عالم بر روى منارههاى بلند برافراشتند و ابرهاى جهالت كه فضاى ممالك غرب را تيره نموده بود، به وسيله آنان كه بين ساير امم به علوم و فنون اختصاص داشتند، برطرف و زايل گرديد.» «٢» بيان «ويل دورانت» در اين خصوص چنين است:
«دنياى اسلام در جهان مسيحى نفوذهاى گوناگون داشت. اروپا از ديار اسلام غذاها و شربتها و دارو و درمان و اسلحه و نشانهاى خانوادگى، سليقه و ذوق هنرى، ابزار و رسوم صنعت و تجارت، قوانين و رسوم دريانوردى را فرا گرفت و غالباً لغات آن را نيز از مسلمانان اقتباس كرد.» «٣» آنچه در بالا به آن اشاره شد، بخشى از اظهار نظرهاى دانشمندان غرب بود كه يادآور شكوه و عظمت مسلمين در برههاى از تاريخ اسلامى شان مىباشد. امّا چرا آن همه شكوه و عظمت و پيشرفت به زبونى و انحطاط مبدّل گشت، مطلبى است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.