دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨١
خلاصه غربزدگى، پذيرش روش زندگى، ارزشها و سنتهاى تمدن غربى است. غربزده از فرهنگ خود بيگانه شده و فرهنگ غرب را مىپذيرد. از مشخصه هاى غربزدگى، شيفتگى و پيروى مطلق از غرب و احساس حقارت در برابر آن مىباشد.
استعمار به عنوان يك عامل سياسى،، از ريشه هاى غربزدگى محسوب مىشود. آنها براى گسترش منافع ملى خود به غربى سازى و تهى ساختن ساير ملتها از ارزشهاى ملى و مذهبى خود پرداختند و با تبليغات پردامنه و رسوخ در مراكز علمى- فرهنگى به اين مقصود نايل شدند.
خود باختگى و احساس حقارت ملتهانيز در رويارويى با پيشرفتهاى مادى و صنعتى تمدن مغرب زمين از ريشه هاى غربزدگى به شمار مىآيد. اين، خود عاملى ديگر براى پذيرش بينش و اخلاق غربى گرديد.
در جوامع اسلامى، حركت به سوى غربازاواخر قرن هفدهم باانگيزه تقويت بنيهنظامى مسلمانان و رقابت باغرب شروع گرديد، لكن درادامهاين مرحله به شيفتگى به غرب و غربزدگى منجر شد.
نخستين گام در اقتباس از غرب، توسط سلطان سليم سوم در سال ١٧٩٢ م برداشته شد كه در خلال آن هم مستشاران و سازوبرگهاى نظامى وارد امپراتورى عثمانى شد و هم اعزام محصل به خارج و تأسيس مدارس جديد صورت پذيرفت.
با ورود ناپلئون به مصر، تحولات اجتماعى ژرفى در مصر شروع شد و محمد على پاشا از سردمداران غربگرايى در مصر بود. او نيز علاوه بر وارد ساختن تكنولوژى و تسليحات غربى به اعزام محصل به خارج و تأسيس مدارس به سبك اروپايى اقدام كرد.
در ايران نيز، پس از عهدنامه تركمانچاى، عباس ميرزا و اميركبير به ترتيب نقش مهمى درتحولات اجتماعى و غربگرايى داشتند. بازسازى ارتش، ايجاد انتشارات، اعزام محصل به خارج، ترجمه كتابهاى خارجى، تغيير سيستم ادارى از جمله كارهاى ايشان است.