دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨
خلاصه تقسيم جهان به دو دسته «كشورهاى غنى و رشد يافته» و «فقير و رشد نيافته» جهان را با بحرانى شديد مواجه ساخته، بطورى كه مىشود ادّعا كرد، روابط انسانها هرگز تا اين حدّ كينه توزانه نبوده است. اين تقسيم ناعادلانه كه محصول استعمار به هر دو شكل «استعمار كهن و نو» مىباشد، باعث عقب ماندگى تعداد زيادى از كشورها شده است.
امروزه حدود ٢٣ جمعيت جهان را كشورهاى عقب نگهداشته شده تشكيل مىدهند. بعضى صاحب نظران علل عقب ماندگى اين كشورها را نتيجه عواملى از قبيل عامل جغرافيايى، كمبود سرمايه، زيادى جمعيّت و ... ذكر كردهاند كه در عمل هيچ كدام از اين عوامل علل اصلى نيستند، چرا كه خيلى از كشورهاى پيشرفته نيز اين نواقص را داشته اند و بر عكس، خيلى از كشورهاى عقب مانده امكانات لازم را داشته اند، ولى به رشد و توسعه نرسيده اند.
يكى از علل اساسى و مهم عقب ماندگى كشورهاى فقير، نقش دولتهاى استعمارگر در توليد، توزيع مصرف است كه امروزه در قالبى نو به صورت وام و صدور سرمايه اختاپوس وار برهمه مقدرات كشور استعمار شده سايه افكنده و شكاف موجود را صد چندان كرده است. هم اكنون باز پرداخت وامها و پرداخت ديون معوقه همواره يكى از اقلام عمده مصرف درآمدهاى ارزى كشورهاى عقب مانده به شمار مىرود.
پرسش ١- رشد و توسعه اقتصادى را تعريف كرده، تفاوت ميان آنها را بنويسيد.
٢- چرا كشورهاى استعمارگر عباراتى از قبيل «كشورهاى توسعه نيافته» يا «كشورهاى در حال رشد» را به كار مىبرند؟
٣- علل عقب ماندگى را نام ببريد و عامل جغرافيايى و نژادى را نقد كنيد.
٤- عامل اساسى عقب ماندگى كشورهاى فقير چيست؟ توضيح دهيد.
٥- آيا كمك هاى بين المللى به شكل وام مشكلات كشورهاى جهان سوّم را كاهش مىدهد؟