دانش اجتماعى(2)

دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٠

با بى اعتبار شدن كليسا، بسيارى از باورهاى دين مسيحيت نيز دچار تغيير و تحّول شد. كليساى مسيحى عقيده داشت كه انسان به دليل گناه حضرت آدم (ع) از بهشت رانده شده است؛ بنابراين بايد با تحمل انواع رنجها و مشقّات، لياقت و شايستگى خود را براى بازگشت به بهشت موعود به اثبات برساند. از نظر آنها سعادت و خوشبختى انسانها در اين دنيا امكان پذير نبود. «١» در اواخر دوران قرون وسطى اين عقيده مورد ترديد قرار گرفت و برخى از انديشمندان نسبت به اين ديدگاه در مورد انسان اعتراض كردند.
خوشبينى نسبت به انسان و توجّه به اهمّيت و ارزش مقام انسانى، در انديشه‌هاى يونان باستان وجود داشت. آشنايى دوباره متفكرين اروپايى با انديشه‌هاى دوره باستان موجب شد تا بار ديگر نظرها به سوى انسان و شأن و منزلت او جلب شود. اين تحّول فكرى در مغرب زمين به «اومانيسم» يا انسان گرايى مشهور است. «٢» در بين انديشمندان سياسى، نسبت به انسان و ماهيت آن، ديدگاههاى متفاوتى وجود داشت. برخى بر اين عقيده بودند كه انسان از نظر ماهيت و ذات، موجودى شرور است و اگر به حال خود رها شود به حقوق ديگران تجاوز خواهد كرد. گروهى ديگر عقيده داشتند كه انسان ماهيت و سرشتى نيكو دارد و چنانچه به حال خود واگذاشته شود، به طور طبيعى به سوى ترقّى و تكامل حركت خواهد كرد. اين دو طرز تفكر در مورد ماهيت انسان، اوّلين زمينه‌هاى پيدايش مكاتب سياسى مختلف را به وجود آوردند. «٣» در درسهاى بعدى چگونگى شكل گيرى اين مكاتب را مورد بررسى قرار خواهيم داد.