دانش اجتماعى(2)

دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٦

به نظر «جان لاك»، فيلسوف سياسى مشهور انگليسى، آزادى عبارت است از قدرتى كه انسان براى انجام عملى خاصّ يا اجتناب از آن داراست. «اسپينوزا» فقط انسانى را آزاد مى‌داند كه به موجب عقل، زندگى مى‌كند. آزادگى در نظر «كانت» عبارت است از:
استقلال از هر چيز غير از اصول اخلاقى. «١» و برخى نيز معتقدند كه آزادى آن است كه انسان حق داشته باشد مسلح شود و زور بگويد. «٢» گروهى آزادگى را به معناى برخوردارى هر چه بيشتر از لذتهاى مادى و جنسى دانسته اند، در حالى كه در مقابل، گروهى نيز به آزادى انسانى اعتقاد دارند. «٣» آزادى در اسلام، عبارت است از آن كه انسان در رسيدن به تعالى و كمال انسانى هيچ گونه مانعى نداشته باشد كه اين معنى پيوسته با مسؤوليت وى همراه مى باشد. «٤» اختلاف در تعريف آزادى، بيشتر ناشى از اختلاف در جهان بينى ها و نحوه نگرش به جهان و انسان است.
منشأ آزادى‌ الف- از ديدگاه غرب‌ غرب منشأ آزادى انسان را تمايلات مادى او مى داند. بر اساس اين ديدگاه، انسان، از آنجا كه داراى تمايلات و خواهشهاى مختلف است، بايد آزاد باشد تا تمايلات خويش را جامه عمل بپوشاند. به عبارت ديگر، منشأ آزادى در غرب، ارضاى تمايلات و خواسته هاى مادى اعضاى جامعه است، چنان كه برخى از فيلسوفان اجتماعى، آزادى را آن مى‌دانند كه فرد، بتواند آنچه ميل دارد انجام دهد، در صورتى كه مزاحمت ديگران را فراهم نسازد. «٥» بدين ترتيب، كليه افراد از قيد معارف و عقايد دينى و همچنين اصول‌