دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٦
اقتصادى، فرهنگى) مبارزه با خود باختگى در برابر غرب و مبارزه با خود كامگى مستبدان مىدانست. «١» شيخ محمد عبده نيز از شخصيتهايى است كه به دنبال اصلاح در جهان عرب بود.
درد ودرمان جامعه از نظر او همان دردهايى بود كه سيد جمال مطرح مىكرد. با اين تفاوت كه سيد جمال انقلابى فكر مىكرد و مبارزه با استعمار و استبداد را در رأس كارهاى خود قرار داده بود، ولى عبده طرفدار اصلاح تدريجى، آن هم با اولويت آموزش و تربيت دينى جامعه خودش بود. «٢» ب- علامه محمد اقبال لاهورى يكى ديگر از انديشمندان اصلاح طلب در جهان اسلام اقبال است. اقبال فرهنگ غرب را خوب مىشناخت و معتقد بود كه غرب فاقد يك ايدئولوژى است. از اين رو، ضمن دعوت از مسلمانان براى فراگيرى علوم و فنون غربى، از هرگونه غرب گرايى بشدّت نهى مىكرد. اقبال عقيده داشت كه جامعه اسلامى در برخورد با تمدن و فرهنگ غربى دچار بيمارى تزلزل شخصيت و از دست دادن هويت شده و چاره كار را بازگشت به ايمان و اعتقاد به خود، يعنى بازگشت به فرهنگ و به معنويت اسلامى مىدانست. «٣» او مىگويد:
«ترس ما تنها از اين است كه ظاهر خيره كننده فرهنگ اروپايى از حركت ما جلوگيرى كند و از رسيدن به ماهيت و اقعى آن فرهنگ عاجز بمانيم، ... بزرگترين عيب فرهنگ اروپا اين است كه مى خواهد باعقل به تنهايى كشتى بشريت را از مهلكه نجات بدهد.» «٤» اقبال معتقد است كه ظاهر اروپا با باطن آن فرق مىكند، يعنى فكر و عقل اروپايى از روح او جداست، به اين معنا كه غربيها مىگويند: انسان دوستى، حقوق بشر، آزادى، مساوات، عدالت و ... ولى به هيچ كدام معتقد نيستند. او مىگويد:
«سخن مرا باور كنيد كه اروپاى امروز بزرگترين مانع در راه پيشرفت اخلاق بشريت