دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٠
لابلاى ارقامى كه از سوى «يونسكو» منتشر مىشود، فهميد:
«در سوئد صفر درصد، در ايالات متحده آمريكا و بلژيك سه درصد، چكوسلواكى پنج درصد، اسراييل شش درصد، آرژانتين چهارده درصد، يوگسلاوى بيست و پنج درصد، مكزيك چهل و سه درصد، پرتغال چهل و چهار درصد، برزيل پنجاه و دو درصد، اوگاندا هفتاد درصد، هندوستان و پاكستان هشتاد و شش درصد از كل جمعيت، خواندن و نوشتن نمىدانند.» «١» آمار موجود در سال ١٩٧٠ نشان مىدهد كه در سظح بين المللى ٦٢ ميليارد دلار صرف تحقيق و توسعه شده كه از اين رقم فقط ٣/ ٢ درصد سهم كشورهاى توسعه نيافته بوده است. در دهه بعد يعنى در سال ١٩٨٠ نيز شكاف همچنان عميق بوده، بطورى كه در اين سال سهم كشورهاى توسعه نيافته بيشتر از شش درصد افزايش پيدا نكرد. بنابر اين ضعف علمى و پايين بودن هزينه تحقيق نيز رابطه مستقيمى با توسعه دارد. «٢» يكى از مسائل آموزشى كشورهاى جهان سوّم مسأله عدم كارآيى نظام آموزشى اين كشورهاست. حقوق پايين معلمان فقدان انگيزه يا فرصت كافى و مفيد در جهت تعليم و تربيت و ضعف مديران آموزشى از مشكلات كشورهاى جهان سوّم به شمار مىآيد.
آموزش ابتدايى در برخى مواقع، با نيازهاى توسعه ملّى، ناسازگارى دارد. مدارس ابتدايى روستايى، نمونه بارز آن هستند، زيرا پيش از هشتاد درصد دانش آموزان اين مدارس زندگى خود را صرف كسب در آمد براى خانواده خود مىكنند. بنابراين مسؤولين مدارس ابتدايى نمىتوانند، وقت مناسبى صرف كودكان كنند، تا آنها دانش، مهارت و انديشه هايى كه براى انجام كار مؤثر در محيط روستايى ضرورى است بياموزند.
در آموزش عالى كشورهاى جهان سوّم نيز نارساييهاى زيادى به چشم مىخورد. يكى از اين نارساييها تقليد از نظام دانشگاهى كشورهاى پيشرفته، در زمينه هاى مختلف آموزش، سازماندهى و تحقيقات است، زيرا اين نوع سازماندهى علمى با شرايط و مسائل كشورهاى عقب مانده سازگارى ندارد و ناهنجاريهاى آشكار و پنهانى را به وجود آورده است. «٣»