دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٧
عوامل اساسى و مهم در عقب ماندگى كشورهاى فقير، استعمار است. آمار نشان مىدهد كه در آغاز گسترش استعمار، اختلاف در آمد سرانه كشورهاى استعمارگر و مستعمرات بسيار اندك بود. همزمان با شروع انقلاب صنعتى و بخصوص در قرن اخير، اين شكاف صدها بار بيشتر شده است و اين شكاف محصول ورود فرهنگ غرب به كشورهاى جهان سوّم بود، ورود فرهنگ غرب در كشورهاى جهان سوّم باعث شد، فرهنگ كه نگهدارنده و انسجام دهنده ارزشهاى اجتماعى آن كشورها بود، مغلوب فرهنگ غرب گردد و افراد طورى عمل كنند كه كشورهاى استعمارگر غربى براى آنها در نظر گرفتهاند.
پس از جنگ جهانى دوّم و استقلال كشورها اميد مىرفت كه وضع از آن چه هست بهتر گردد، ولى اين بار استعمار با شكلى نو كه به «استعمار نو» مشهور شد، به ميدان آمد و اين بار باورود سرمايه به كشورهاى عقب مانده سعى كردند كه اختاپوسوار بر همه مقدرأت كشور استعمار شده سايه بيفكنند، بطورى كه امروزه، شكاف ميان اين دو گروه از كشورها، آن قدر عميق شده است كه يكى از كارشناسان امور اقتصادى با ذكر آمارهاى اساسى، ثابت مىكند كه «كمك» به كشورهاى فقير دچار بن بست شده است. «١» كمكهاى بينالمللى نه تنها بارى از دوش آنها بر نداشته است بلكه مشكلات آنها را مضاعف كرده و به كم رشدى آنها كمك كرده است. براى مثال، جمع ديون معوّقه كشورهاى توسعه نيافته از ٢٢ ميليارد دلار در سال ١٩٦٢ به شصت ميليارد دلار در سال ١٩٧٠ رسيده است. هماكنون بازپرداخت وام و پرداخت همين ديون معوقه يكىاز اقلام عمده مصرف درآمدهاى ارزى كشورهاى عقب مانده به شمار مىرود. «٢»