دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦
ندارند، بلكه ما شاهد خروج نيروهاى متخصص از كشورهاى عقب مانده به كشورهاى توسعه يافته هستيم كه در اصطلاح به آن «فرار مغزها» مىگويند. در نتيجه، هم منابع ثروت اين كشورها دچار آسيب مىشود و هم كيفيت نيروهاى انسانى اين كشورها پايين مى آيد. آمار نشان مى دهد كه كشورهاى امريكا، كانادا و انگلستان تا به حال پنجاه ميليارد دلار از بازده مادى مغزهاى مهاجر در كشور خودسود بردهاند. «١» و- كمبود سرمايه:
عده اى از صاحب نظران، كمبود سرمايه را علت «عقب ماندگى» كشورهاى فقير مىدانند و منظور آنها از كمبود سرمايه، سرمايه بالفعل اين كشورهاست، ولى تحولات دهههاى اخير نشان مىدهد كه هر چند سرمايه، شرط لازم رشد اقتصادى است، ولى شرط كافى نيست و در عمل نيز سرمايه هاى اعطايى به كشورهاى جهان سوّم، باعث توسعه اقتصادى نشده است. پس سرمايه گذارى بايد با ساير تغييرات اجتماعى، اقتصادى نيز همراه باشد. «٢» ز- زيادى جمعيّت:
با توجه به آمار ارائه شده، كشورهاى عقب مانده داراى جمعيت اضافى بوده، از نرخ رشد بالاى جمعيت برخوردارند. حال اين رشد سريع جمعيت اگر با رشد هماهنگ و مناسب اقتصادى همراه بود، مى توانست عامل قدرت و پيشرفت اجتماعى و اقتصادى هم باشد، ولى متأسفانه اين دو عامل نه تنها تناسب ندارند، بلكه در عمل، برنامههاى توسعه اقتصادى اجتماعى، اين كشورهارا با مشكل روبه رو كرده است. «٣» نقش استعمار درعقب ماندگى عواملى كه تا اينجا برشمرديم، در حقيقت، شاخصهها و پارامترهايى است كه وجه تمايز كشورهاى عقب افتاده و پيشرفته است، نه عوامل اساسى عقب ماندگى. يكى از