دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٦
نيست. به عبارت ديگر، از آنجا كه جنبش فاشيزم يك جنبش تودهاى است و از حمايتهاى گسترده مردمى برخوردار است، نمىتواند در جوامع غير دموكراتيك كه توده مردم نقشى در مسايل سياسى ندارند، ايجاد شود. «١» با نگاهى به چگونگى پيدايش دولت فاشيستى در كشورهاى آلمان و ايتاليا به خوبى روشن مىشود كه وجود نظامهاى دموكراسى نو پا در اين دو كشور زمينه مناسبى را براى به قدرت رسيدن فاشيسم ايجاد كرده بود.
حزب ناسيونال سوسياليست كارگران آلمان در انتخابات سال ١٣٠٩ ه. ش/ ١٩٣٠ م، توانست به پيروزى چشمگيرى دست يابد و تعداد كرسيهاى پارلمانى خود را از دوازده به ١٠٧ كرسى افزايش دهد. پس از اين واقعه بود كه زمينه براى به قدرت رسيدن رهبر حزب؛ يعنى هيتلر فراهم شد. او ابتدا به وسيله هيندنبورگ رئيس جمهور آلمان به مقام صدر اعظمى رسيد؛ امّا پس از مرگ هيندنبورگ، هيتلر نام رهبر بر خورد گذاشت و قدرت مطلق را در دست گرفت و تمام مخالفان خود را سركوب كرد. «٢» در كشور ايتاليا نيز موسولينى با انجام يك راهپيمايى آرام به سوى پايتخت اين كشور يعنى شهر «رم» توانست قدرت را به دست بگيرد. موسولينى پس از به قدرت رسيدن، يك ديكتاتورى نظامى ايجاد كرد و انديشههاى فاشيستى خود را به مرحله اجرا گذاشت. «٣» موفّقيت موسولينى در ايتاليا، باعث شد تا جنبشهاى فاشيستى در سرتاسر اروپا فعّال شوند. بنابراين جنبش فاشيزم با بهرهگيرى از امكاناتى كه نظامهاى دموكراسى براى آن فراهم مىآورند، به قدرت مىرسند، ولى پس از به قدرت رسيدن، دموكراسى را نابود مىكنند.
ج- زمينههاى اقتصادى بطور كلى جنبش فاشيستى در شرايط بحرانى، امكان ظهور پيدا مىكند و بحران اقتصادى در جوامع سرمايهدارى بهترين فرصت را براى قدرت يافتن فاشيستها به وجود