دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣١
خلاصه با تشكيل اوّلين اجتماعات بشرى، انسانها به تفكر درباره جهان هستى و طبيعت پيرامون خود پرداختند. اوّلين انديشهها با افسانهها و خرافات آميخته بود. اين عقيده عمومى وجود داشت كه همه وقايع و حوادث را بايد بر اساس تغيير و تحوّلاتى كه در آسمان رخ مىدهد، مورد بررسى و مطالعه قرار داد.
نخستين متفكران، درباره جهان هستى مىانديشيدند و تلاش مىكردند تا چگونگى پيدايش جهان و خلقت انسانها را دريابند؛ امّا اين تلاشها به جايى نرسيد و گروهى به اين نتيجه رسيدند كه به جاى مطالعه جهان و طبيعت بايد به مطالعه انسان پرداخت.
افلاطون و ارسطو نخستين متفكرينى بودند كه درباره مسائل اجتماعى و سياسى به مطالعه پرداختند. اين دو فيلسوف بزرگ يونانى اولين نظريهها را درباره اجتماعات بشرى و چگونگى ايجاد يك نظام سياسى مطلوب ارائه كردند.
در دوران قرون وسطى مهمترين مسأله در نزد دانشمندان، چگونگى روابط بين دين و سياست بود. آگوستين، يكى از علماى مسيحى، عقيده داشت كه حوزه اقتدار دين از سياست جداست، ولى اولويت و برترى از آن دين و كليسا مىباشد، زيرا به نظر او به دليل گناهكار بودن فطرى انسان است كه وجود دولت ضرورت مىيابد.
آكونياس بر خلاف آگوستين عقيده داشت كه دولت از گسترش طبيعى خانواده به وجود مىآيد و اين مسأله ربطى به گناه فطرى انسان ندارد. آكونياس با تأكيد بر عقل و استفاده از آن در فهم قوانين طبيعى، كمك شايانى به پيشرفت علم و فرهنگ غرب كرد.
با وقوع رنسانس و نهضت اصلاح دين در اروپا، ديدگاههاى انديشمندان در مورد انسان تغيير كرد و نوعى خوشبينى نسبت به انسان رواج يافت كه به جنبش «انسان گرايى» «١» مشهور است.
در بين انسان گرايان دو ديدگاه كلى در مورد انسان وجود داشت؛ برخى او را نيك سرشت مىپنداشتند و به همين دليل حكومتهاى آزاد و دموكراتيك را پيشنهاد مىكردند، برخى ديگر نيز انسان را موجودى شرور و متجاوز مىدانستند؛ از اين رو، عقيده داشتند كه با ايجاد دولتهاى مقتدر و قدرتمند بايد روحيه تجاوزگرى انسان را كنترل كرد.