دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩
دين سازگار كند. «١» آكونياس برخلاف آگوستين، وجود دولت را در نتيجه اخراج انسان از بهشت و به عنوان عاملى شرور در نظر نمىگرفت. او عقيده داشت كه دولت از گسترش طبيعى خانواده به وجود مىآيد. به نظر او، خداوند از قدرت لايزال خود بهرهاى به مردم مىدهد و مردم آن را به دولت تفويض مىكنند تا در سايه حمايت آن زندگى راحتترى داشته باشند. بنابراين، حكومت در مقابل مردم مسؤول بوده و بايستى در ايجاد عدالت اجتماعى بكوشد، زيرا در غير اين صورت مردم حق دارند آن حكومت را سرنگون كنند. «٢» اكونياس برخلاف آگوستين كه مىگفت: «ايمان بياور تا بفهمى» «٣» عقيده داشت كه دو نوع قانون در جهان هستى وجود دارد: قانون الهى و قانون طبيعى. قوانين الهى را بدون تفضّل الهى و كمك گرفتن از وحى الهى نمىتوان درك كرد، امّا قوانين طبيعى را مىتوان با كمك عقل فهميد. بنابراين، براى درك قوانين طبيعى، داشتن ايمان شرط لازم و ضرورى نيست. آكونياس با اين تقسيمبندى، زمينه مناسبى را براى جدايى دين از سياست فراهم آورد؛ زيرا به عقيده او قانون طبيعى علّت پديد آورنده دولت است. «٤» رنسانس و رفرماسيون و تأثيرات آنها بر انديشه سياسى وقوع جنگهاى صليبى و آشنايى اروپائيان با فرهنگ و تمدن اسلامى باعث به وجود آمدن تحّولاتى در جوامع اروپايى شد. شكست اروپا در اين جنگ كه قريب دويست سال به طول انجاميد، موجب تضعيف موقعيت و اقتدار كليسا و پاپ شد. در اين هنگام، با انتقال علوم اسلامى به جوامع غربى، متفكران و انديشمندان اروپايى به پيشرفتهاى مهّمى در زمينههاى علمى دست يافتند. «٥»