دانش اجتماعى(2)

دانش اجتماعى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠١

مى تواند راه كمال را باز يافته و به هدف خود برسد. به موجب اين نظريه، دولت و قوانين اجتماعى نبايد آزادى افراد را محدود نمايند، زيرا سودجويى فرد، در نهايت به تأمين سود كلى جامعه خواهد انجاميد و مداخله دولت در امور، تنها هنگامى لازم است كه به منظور تأمين آزادى عمل فرد صورت گيرد. «١» ب- عقل گرايى (راسيوناليسم)
ليبراليسم، شاخه‌اى از مكتب اصالت خرد و عقل گرايى است. طرفداران اين مكتب معتقدند كه عقل بر همه چيز تفوق داشته، درك حقايق هستى با چراغ عقل ممكن است و نيازى به پيامبران آسمانى نيست. به عبارت ديگر، ليبرالها، عقل را يگانه حلال مشكلات و تنها چراغ هدايت مى‌دانند و خود را از وحى و تعاليم صاحب وحى بى نياز مى‌بينند. اينان معتقدند كه بشر به مدد عقل وتدبير خود مى تواند بر همه مشكلات غلبه كند. «٢» ج- آزادى فردى‌ از آنجا كه ليبراليسم بر اصالت فرد تكيه داشته و عقل او را براى درك نيكيها و زشتيها كافى مى‌داند. معتقد است كه بايد به فرد انسانى آزادى كامل داده شود تا بتواند به كعبه آمال خويش دست يابد. به عبارت ديگر، به اعتقاد ليبراليسم، اگر به انسان آزادى كامل داده شود، نه تنها به خواسته هاى خويش نايل مى‌گردد، بلكه اين امرخود به خود به تأمين مصالح اجتماعى نيز منتهى خواهد شد. بنابراين، محدود ساختن آزاديهاى فردى در هيچ صورت به صلاح نيست؛ البتّه تا جايى كه به حدود آزادى ديگران تجاوز نكند. «٣» بدين ترتيب، هيچ مانعى اعم از احكام الهى و يا نظامات دنيوى نبايد آزادى فرد را محدود سازد. «٤»