ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - بزمگاه آزادى
گلستانه
به مناسبت ولادت حضرت زينب (س)
گفتم از كوه بگويم ...
|
گفتم از كوه بگويم، قدمم مىلرزد |
از تو دم مى زنم اما قلمم مىلرزد |
|
|
هيبت نام تو يك عمر تكانم دادهست |
رسم مردانگىات راه نشانم دادست |
|
|
پى نبرديم به يكتايى نامت زينب |
كار ما نيست شناسايى نامت زينب |
|
|
من در ادراك شكوه تو سرم مىسوزد |
جبرئيلم همه بال و پرم مىسوزد |
|
|
من در اعماق خيالم ... چه بگويم از تو؟! |
من در اين مرحله لالم، چه بگويم از تو؟! |
|
|
چه بگويم؟! به خدا از تو سرودن سخت است |
هم على بودن و هم فاطمه بودن سخت است |
|
|
چه بگويم كه خداوند روايتگر توست |
تار و پود همه افلاك نخ معجر توست |
|
|
روبهروى تو كه قرآن خدا وا مىشد |
لب آيات به تفسير شما وا مىشد |
|
|
آمدى تا كه فقط زينت مولا باشى |
تا پس از فاطمه صديقه صغرى باشى |
|
|
آمدى شمس و قمر پيش تو سو سو بزنند |
تا كه مردان جهان پيش تو زانو بزنند |
|
|
چشم وا كردى و دنياى على زيبا شد |
باز تكرار همان سوره «اعطينا» شد |
|
|
عشق عالم به تو از بوسه مكرّر مىگفت |
به گمانم به تو آرام پيمبر مىگفت: |
|
|
«بى تو دنياى من از شور و شرر خالى بود |
جاى تو زير عبايم چقدر خالى بود!» |