ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - فاطمه، منقطع از آتش جهنّم
است و «شخصيت» او.
تا آنگاه كه دخت گرانقدر نبوى در حيات مادّى و دنيوى بودند، شخص و شخصيت ايشان، هر دو، كار مىكرد و در حمايت از اسلام، مسلمين و ولىّ اعظم الهى، رهبر واقعى مسلمانان و عزّت و عظمت آنان به مجاهدت مىپرداخت و در اين مسير، چه حماسهها كه آفريد؛ چه مصائب و بلاهايى كه به جان خريد و به پيكر اسلام ناب و راستين، جانى تازه دميد!
او مادر اسلام بود و در حقيقت، جان خود را فداى فرزند عزيزش كرد و البتّه شيعه، بلكه همه انسانهاى فرهيخته و مسلمانان فرزانه نيز در سايهسار گرانبار اين مادر و فداكارىهاى او حيات يافتند و زنده شدند.
اكنون، سخن در اين ساحت وجود فاطمه (س) نيست كه آن، مجال خاصّ خود را مىطلبد. سخن در اين است كه بعد از شهادت نيز، فاطمه (س) همچنان كار مىكند؛ تأثيرگذار است؛ هدايت و تربيت و رشد، يكى از كارهاى او در عالم است و در واقع، فاطميّت او است كه چنين مرتبت و منزلتى را داراست و به تعبير ديگر، «شأن مادرى» اوست كه بذر تعالى و تكامل در جان انسانها و فرزندان مستعدّ مىكارد و بر كوير تشنه روح آنها، باران كرامت و والايى مىبارد.
شأن فاطميت چيست؟
حقيقت اين است كه در نامگذارىهاى خدا و اولياى او، كمال تناسب و سنخيت بين اسم و مسمّا يا لفظ و معنا، كاملًا لحاظ مىگردد و نامها بر اساس حقايق تكوينى و ساحتهاى وجودى تعيين مىشود. بر همين مبناست كه نامهاى اولياى بزرگ خدا، معانى گوناگون و ژرفى دارند. در واقع، حقايق نهفته در شخصيت آنان در نام شخصشان تبلور مىيابد.
در همين ساحت است كه فاطميّت فاطمه (س) مطرح مىگردد. در روايات متعدّدى، حقايق گوناگونى براى نام «فاطمه» بيان شده است كه ما در اينجا فقط به يكى دو مورد از آنها مىپردازيم:
فاطمه، منقطع از همه بدىها و گناهان
فاطمه از ريشه فطم، به معناى قطع است و فاطمه با توجّه به ريشه اين لغت در دو وجه مفعولى و فاعلى، دو معناى متفاوت و در عين حال، مرتبط با هم پيدا مىكند.
امّا در وجه مفعولى، فاطمه يعنى منقطع و جدا شده از هر شر، بدى و گناه است. از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند:
«أ فَتَدْرى أىُّ شىءٍ تفسيرُ فاطمة؛
آيا مىدانى معنا و تفسير كلمه فاطمه چيست؟»
راوى عرض مىكند: نه. حضرت مىفرمايند:
«فُطِمَتْ عَنِ الشّرّ؛
زيرا از هر شرّ و بدى «فطم»، يعنى منقطع شده است.»
همچنين امام باقر (ع) فرمودند:
«آن حضرت را فاطمه گفتهاند؛ زيرا از هر آلودگى (مادّى و معنوى) پاك و مطهّر گرديده است.»[١]
فاطمه، منقطع از آتش جهنّم
امّا وجه ديگر معنا، منقطع و جدا شده از آتش دوزخ است؛ چنانكه باز اين معنا از حضرت باقرالعلوم (ع) روايت شده است.[٢]
چنانكه اشارت رفت، اين واژه مىتواند وجه فاعلى معنايى نيز داشته باشد. آنگاه كه فاطمه (س) بر اساس آيت تطهير و نيز مفهوم والاى فطم از هر شر، آلودگى و گناه، منقطع و مطهّر و از اين فيض بزرگ الهى مستفيض مىشود، مفيض، مطهّر و قطعكننده نيز مىگردد. فاطمه در درجه اوّل، به معناى مفطوم و مقطوع است و در درجه دوم فاطم و قاطع (قطعكننده و جداكننده).
در نخستين حديث كه فُطِمَت در آن با صيغه مجهول و فعل لازم خوانده شد، ممكن است با با صيغه معلوم و فعل متعدّى نيز خوانده شود به صورت فَطَمَت؛ بدين معنا كه فاطمه خود را از هر شر و بدى و آتش دوزخ، فطم، يعنى منقطع ساخت.[٣]
دوستان و شيعيان آن حضرت هم كه رهروى كوى ايشان باشند، توسط آن بانوى الگوى اسلام از شرور و بدىها و آتش جهنّم منقطع و مفطوم مىشوند و اين، شأن فاطميت آن حضرت در وجه فاعلى معناى نام فاطمه است؛ يعنى فاطمه علاوه بر خود، شيعيان و پيروان خويش را نيز از هر شرّ و گناه و در نتيجه از آتش جهنّم جدا و منقطع مىكند. روايتى را كه قبلًا به اشارت ذكر كرديم، بيانگر همين حقيقت است:
امام باقر (ع) فرمودند:
در روز قيامت در ميان دو چشم هر انسان مؤمنى نوشته شده هذا مؤمن و براى هر كافرى نوشته شده است: هذا كافر.
در آن روز دوستان گنهكار فاطمه را مىآورند در حالىكه بين چشمانشان نوشته شده است: هذا محبّ فاطمه.
پس مأموران الهى آنان را به سوى جهنّم مىبرند، ليكن فاطمه (س) بر باب جهنّم ايستاده و به خداوند متعال عرض مىكند:
«الهى و سيّدى! سَمَّيتَنى فاطمة و «فَطَمْتَ» بى مَن تَوَلّانى و تَوَلّى ذُرّيّتى مِنَ النّار و وَعدُكَ الحق و أنتَ لاتُخلِفُ الميعاد؛[٤]
اى معبودم و اى مولايم! تو خود مرا فاطمه ناميدى؛ بدين منظور كه هركس راه ولايت و محبّت من و فرزندانم را پيمود، از آتش جهنّم فطم