ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - گستره و مخزن علم امامان (ع)
(كسى نبود) آنگاه فرمودند: «هر چه مىخواهى، بپرس.»
ابوبصير گفت:
قربانت گردم! شيعيان روايت مىكنند كه پيامبر (ص) هزار باب از علم را به على (ع) آموخت كه از هر باب آن، هزار باب علم ديگر به روى على (ع) گشوده شد (آيا راست است؟)
امام صادق (ع) فرمودند: «آرى. چنين است.»
ابوبصير گفت: به خدا سوگند! كه علم حقيقى و كامل همين است.
امام صادق (ع) اندكى سكوت كردند و آنگاه فرمودند:
«آن، علم است؛ ولى علم كامل نيست. هماناجامعه در نزد ما است و مردم چه مىدانند كه جامعه چيست!»
ابوبصير گفت: فدايت شوم! جامعه چيست؟
امام صادق (ع) فرمودند:
«جامعه، طومارى است به طول هفتاد ذراع از ذراع رسول خدا (ص) كه آن طومار با املاء پيامبر (ص) و خطّ على (ع) نوشته شده است. همه حلال و حرام و همه مسائل موردنياز مردم، حتّى جريمه خراش رساندن به بدن كسى، در آن ذكر شده است.»
ابوبصير مىگويد: آنگاه امام دست بر بدن من زدند و فرمودند: «آيا به من اجازه مىدهى؟»
عرض كردم: فدايت شوم! من در اختيار شما هستم. هر چه خواهى، انجام بده.
امام صادق (ع) با دست مبارك، مرا نيشگون گرفتند و فرمودند: «حتّى جريمه اين نيشگون در جامعه ذكر شده است.»
در اين حال، آن بزرگوار (مانند چهره نيشگونگيرنده) خشمگين به نظر مىرسيدند.
عرض كردم: به خدا علم كامل همين است!
امام صادق (ع) فرمودند: «اين نيز علم است؛ ولى باز هم كامل نيست.»
و پس از مدّتى سكوت فرمودند: «همانا جفر در نزد ما است، مردم چه مىدانند جفر چيست؟»
ابوبصير مىگويد، پرسيدم: فدايت شوم، جفر چيست؟
امام صادق (ع) فرمودند:
«جفر مخزنى از چرم است كه علم پيامبران و اوصياى آنها و دانش دانشمندان گذشته بنىاسرائيل در آن ثبت شده است.»
عرض كردم: علم كامل همين است.
امام صادق (ع) فرمودند: «اين نيز علم است؛ ولى علم كامل نيست.»
باز پس از مدّتى سكوت، فرمودند:
«مصحف فاطمه در نزد ما است. مردم چه مىدانند كه مصحف فاطمه (س) چيست!»
عرض كردم: فدايت شوم! مصحف فاطمه (س) چيست؟
امام صادق (ع) فرمودند:
«ورقهاى نوشته شده است كه حجم آن سه برابر قرآنهايى است كه در دست شما است؛ ولى به خدا! حتّى يك حرف قرآن هم در آن نيست. اين مصحف چيزى است كه خداوند به فاطمه (س) املاء نموده و به او وحى كرده است.»
عرض كردم: به خدا! علم كامل همين است.
امام صادق (ع) فرمودند: «اين هم، علم است؛ ولى علم كامل نيست.»
و پس از مدّتى سكوت فرمودند: «علم گذشته و آينده تا روز قيامت در نزد ما است.»
ابوبصير مىگويد، عرض كردم: به خدا! علم كامل همين است.
امام صادق (ع) فرمودند: «اين نيز علم است؛ ولى علم كامل نيست.»
عرض كردم: فدايت شوم! پس علم كامل چيست؟
امام صادق (ع) فرمودند:
«علم كامل آن است كه در هر شب و روز، در مورد هر امر و چيزى پس از امر و چيز ديگر پديد آيد.»
(يعنى همان مخزن علم نبوى و الهاماتى كه ساعت به ساعت از جانب خداوند بر قلب امامان (ع) افاضه مىگردد و آنها در پرتو آن، بر همه مسائل آگاه مىشوند.)[١]
به دليل محدوديت دانش بشرى و توانايىهاى او و همچنين محدوديت حوزه عملىاش در قيد زمان و مكان، آدمى همواره در درياى متلاطم سعى و خطا دست و پا مىزند و هر دم با خلاصى از موجى از گمان و توهّم، به موج بزرگترى در مىغلتد و همواره ناگزير به تجديد نظر در آموختهها و تجربههاى قبلىاش است؛ در حالىكه نمىداند عمر تجربه و دريافت جديدش چقدر است! اين در حالىاست كه چشمان او بر عوالم پنهان، موجودات ماورائى و جهان پس از مرگ، (عوالم برزخى و قيامتى) بسته است و در اينباره، هيچ نمىداند. با اينهمه ضعف و نقصان چگونه مىتواند پى به صلاح دنيوى و اخروى خود ببرد و براى تجربه سعادت، تضمينى دست و پا كند.
آدمى، هيچگاه مستغنى و بىنياز از حجّت الهى نبوده و نخواهد بود؛ امّا چه حيف كه به دليل جهل و غفلت، همواره خود را از حيات طيّبه و زندگى با امام عالم و حجّت بر حق، محروم ساخته است!
با بيان چند روايت وارد شده در كيفيت علم امام، دفتر اين بخش از فضايل و شئون ائمّه دين (ع) را مىبنديم:
ابوذر غفارى مىگويد: من با حضرت اميرالمؤمنين على (ع) براى بعضى از مقاصد آن حضرت روانه شديم تا اينكه رسيديم به يك وادى و بيابان وسيعى كه در آن، مورچگان مانند سيل روان بودند. از ابهّت و عظمت اين منظره و اين درياى مورچه هوش از سرم رفت و گفتم: الله اكبر! چقدر بزرگ است آن خدايى كه شمارش اين مورچگان را دارد و از عدد آنها مطّلع است.
حضرت اميرالمؤمنين (ع) فرمودند:
«اين سخن را نگو. بلكه بگو: چقدر بزرگ است آن خدايى كه اين مورچگان را آفريده است. سوگند به آن خدايى كه تو را آفريده و صورتبندى كرده است! من شمارش آنها را مىدانم و نر آنها را از مادّه آنها، به اذن خداى عزّوجلّ مىشناسم.»[٢]
همچنين از عمّار ياسر روايت شده است: نزد اميرالمؤمنين، علىّ بن ابىطالب (ع) در يكى از غزوات بودم كه از كنار محلّى رد شديم كه پر از مورچه بود. به اميرمؤمنان (ع) گفتم: آيا شما يكى از مخلوقات خداوند عزّوجلّ را مىشناسيد كه تعداد اينها را بداند؟ فرمودند:
«آرى عمّار! من مردى را مىشناسم كه تعدادشان را مىداند و مىداند كه چه تعدادشان مرد و چه تعدادشان زن است.»
گفتم: آن مرد كيست مولاى من؟ فرمودند: «اى عمّار! آيا در سوره «يس» خواندهاى: «و هر چيزى را در امام مبين برشمردهايم.» گفتم: