ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - ٣ كاركردهاى كنترلى، تربيتى خانواده
در دهههاى اخير، مفاهيم برآمده از پايگاه فكرى مدرنيسم و ليبراليسم در تمام جهان، از جمله ايران پراكنده شده است؛ امّا همراه با ورود اين مفاهيم به يك جامعه، ابزار عملى شدن و پيادهسازى آنها نيز در سبك زندگى و عملكرد افراد آن نسبيتگرايى،[١] از جمله اين مفاهيم است و بر اين پيش فرض استوار شده كه هر آنچه در محك تجربه حسّى نيايد، واقعيت خارجى ندارد و ساخته ذهن بشر است.[٢] بر اين اساس، تمام اصول و ارزشهاى اخلاقى، امورى غير واقعى و بر آمده از سلايق شخصىاند و هيچ معيار قطعىاى براى سنجش درستى يا نادرستى آن وجود ندارد. پذيرش اين مفهوم (نسبيت اخلاقى) پيامد سهمگينى براى خانواده و جامعه خواهد داشت. بدين معنا كه اگر خارج از ذهن بشر، هيچ چيز ارزشمندى كه مقياس خوبى و بدى رفتارها و عقايد است، موجود نباشد، نمىتوان درباره درستى رفتار ديگران قضاوت و رفتارها و تمايلات ديگران را به درستى يا نادرستى داورى كرد. در اين صورت، چگونه مىتوان بر عملكرد ديگران نظارت كرد؟
از اينجاست كه مفهوم آزادى فردى در مكتب ليبراليسم، به رهايى از قيد نظارت و قضاوت و انجام هرگونه عملى، بدون پذيرش مسئوليت در قبال آن مىانجامد و لذّت نفس، جاى مسئوليتپذيرى اخلاقى مىنشيند[٣] و اين جايگزينى، موجب ناكارآمدى سيستم حقوق و تكاليف در خانواده شده و ثبات آن را متزلزل مىسازد.
از ديگر پيامدهاى نسبتگرايى آن است كه خانواده و جامعه، تكيهگاههاى خود را كه همواره ديدگاهها و رفتار خود را با آن تنظيم مىكنند. از دست مىدهند و نمىتوان هيچ الگويى به فرد، خانواده و جامعه ارائه داد؛ زيرا پذيرش الگو به معناى پذيرش يك ارزش واقعى است. پيامد ديگر نسبيت، از ميان رفتن روح جمعى و تجزيه شدن جامعه و خانواده به افرادى است كه صرفاً در كنار هم زندگى مىكنند. همبستگى گروهى آنگاه محقّق مىشود كه ارزشها و اهداف مشترك، مردم را به هم پيوند دهد.[٤]
تغيير مفهوم حقّ، نتيجه ديگر نسبيتگرايى است. در گذشته، حق به معناى تصرّف شخص در امورى مشروع بود و به واسطه آن، از حمايتهاى قانونى بهرهمند و از تعرّض ديگران مصون مىگرديد. حال كاربرد آن در معناى جديد، ناظر به مطالبات است؛ به اين معنا كه افراد و گروهها تأمين نيازهاى خود را از ديگران (عمدتاً دولت) مطالبه مىكند. در چنين فرضى، خانواده استعداد شگرف خود را در حلّ مشكلات و رفع نيازها ناديده گرفته، همواره چشم مساعدت به دست گرهگشاى دولت دارد. نتيجه آنكه، ناخواسته نسلى ناتوان و خانوادهاى كمتوان ساختهايم.[٥]
حال با توجّه به مقدّمه يادشده مىتوان به خوبى اهداف برخى از پيامهاى آسيبزاى شبكههاى اجتماعى را كه به صورت غير مستقيم