ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - هر امّتى اجلى دارد!
تاريخ فردا
سال نود و پنج خورشيدى نيز رو به پايان است. سرعت گذار ماه و سال به حدّى است كه هيچكس به پايش نمىرسد. گويى همه ذرّات عالم در ملامت اين عصر و زمانه، شتابناك خود را در آغوش «تاريخ فردا» مىافكند تا رها از همه رنج و تعب، به آرامش برسد.
تاريخ، همان «وقت»، «موقع» و «عهد» است و تاريخ فردا، وقتى و عصرى و موقعيتى است كه در آن، عالم و آدم، شاهد گشوده شدن درهاى رحمت و مواهب حضرت حق خواهند بود، با ظهور صاحب عصر و زمان (عج) كه خود مظهر تامّ رحمت خداوند متعال بر عرصه هستى است.
از عمر «تاريخ رو به زوال غربى»، قريب چهارصد سال مىگذرد؛ از آن هنگامه و وقت كه بشر، خودكامگى پيشه ساخت و با پشت كردن به آسمان، اين گمان را در خود پروريد كه بىعنايت و امداد آسمانى مىتواند براى خود، بهشتى بىنظير فراهم آورده و در آن، همه تنعّمات بهشت موعود را گردآورد.
در اين تاريخ، آدمى همسو با شيطان، روى به استكبارورزى نهاد تا بريده از حكم آسمانى و كلام وحيانى، خودش دايرمدار باشد، حكم كند، حكم براند و عالمى از نوبسازد و آدمى از نو.
در سنّت خداوند متعال، هرگاه كه فرزندان آدمى، به تنهايى يا دستهجمعى، نهال ادّعايى در زمين دل بكارند، درهاى ابتلا و امتحان را بر خود گشودهاند. گويى ادّعا و ابتلاء همواره با هم بوده و هستند.
تاريخ غربى، فرزند بلافصل ادّعاى انسان غربى و تاريخ ابتلاى او به آثار وضعى و ناگزير عهد و پيمان نامباركش بود. آدمى زاده شده بود تا در عهد و پيمان با خداوند متعال بماند و با تبعيت از احكام آسمانى، همه خضوع و خشوع و بندگى را اظهار داشته، در كسوت عبد صالح، شاهد ملكوت آسمان و زمين شود؛ امّا لبّيك به فراخوانى ابليس و باد نخوت، او را چنان مبتلا ساخت كه از عرشالرّحمن محروم و مقيم فرشالشّيطان (نفس امّاره) شد.
تاريخ غربى، تاريخ سفر دراز انسانى است كه همسو و همنوا با عهد ابليسى، همه ساحات فكرى، فرهنگى و تمدّنى حاصل آمده از همعهدى با شيطان را درنورديد تا آنكه دريافت، در گير و دار با بحرانهاى چندوجهى فرهنگى و تمدّنى، همه درهاى رحمت خداوندى بر او بسته است.
در گذار طوفان اين تاريخ، هيچ قومى در امان نماند و هيچ فرهنگ و تمدّنى كه از هزارههاى پيشين در اقصاء نقاط زمين مانده بود.
طاعون غربزدگى، تحفه نامبارك اين تاريخ براى ساكنان شرق و غرب بود. همگى آويخته بر اين تاريخ، آميخته با اين تفكّر، آزموده در اين حوزه فرهنگى و آزمند تمدّن مدرنند؛ حتّى اگر با صد زبان آن را منكر شوند. همگى دانسته و ندانسته، پاسدار عهدى هستند كه مرضىّ رضاى خداوند نبود.
هر امّتى اجلى دارد!
حكم ثابت و سنّت ناگزير خداوند حكيم است كه براى هر قوم و جمعيتى، زمان و سرآمد معيّنى باشد و هنگامى كه عمر و وقت تقدير شده سرآيد؛ نه ساعتى تأخير اتّفاق مىافتد و نه ساعتى بر آن پيشى مىگيرد.
«وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ»[١]
هيچكس، هيچچيز، هيچ قوم، هيچ فرهنگ و تمدّنى، استحقاق و استعداد ماندگارى هميشه و الىالابد ندارد؛ چنانكه امام على (ع) فرمودند:
«إِنَّ لِكُلِّ شَىءٍ مُدَّه وَ أَجَلا؛[٢]
همانا براى هر شيئى، مدّت و اجلى قرار داده شده است.»
هر امّتى و هر موجودى كه لباس وجود پوشيده باشد، در ميان همه عوالم ديدنى و نديدنى، از اين قاعده استثناء نشده است؛ الّا
|
خداوند با مجد صاحب جلال |
بود زنده هرگز نيابد زوال |