الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٧٥ - يزدجرد فرستادهاى را به پادشاه چين مىفرستد تا او را بر عرب يارى كند و پاسخ پادشاه چين
گفت: اطاعت آنها از پادشاهان خود چگونه بود؟ گفتم: نسبت به مرشدهاى خود مطيعترين مردم هستند، گفت: چه چيزى را حلال و چه شىء را حرام ميدانند؟ او را مطلع كردم گفت: آيا حلالى را حرام يا حرامى را حلال ميكنند؟ گفتم: نه، گفت: اين گروه هميشه غالب و مظفّرند تا آن موقعى كه حلال خود را حرام يا حرام خود را حلال نمايند، گفت: لباسهاى آنان چگونه است؟ او را از وضع لباس آنها مطلع كردم از مالهاى سوارى آنها پرسيد؟ صفات مالهاى سوارى را براى او گفتم، گفت:
چقدر مالهاى سوارى آنها خوبند! بعد از آن اوصاف خوابيدن شتران و بار كردن و بلند شدن آنها را براى او بيان كردم گفت: اين صفات حيوانات گردن دراز بود.
آنگاه نامهاى براى يزدجرد نوشت و به قاصد داد كه مضمون آن اين بود: براى من مانعى نبود كه لشكرى مهم به سوى تو بفرستم و حق رفاقت و پادشاهى هم مرا مانع نشد ولى اين گروهى كه قاصد تو براى من معرفى كرد اگر قصد قتال با كوهها را بنمايند آنها را خراب ميكنند و مادامى كه آنها داراى صفات مذكوره باشند اگر تنها مالهاى سوارى آنان بمن حمله كنند مرا نابود ميكنند. پس تو با آنها مسالمت كن و از آنها راضى باش و مادامى كه آنان بتو هجوم نكنند تو بآنها هجوم مكن.
سيد بن طاوس ميگويد: يزدجرد اين نصيحت را قبول نكرد و اين مسأله براى او ناگوار بود از همين لحاظ بود كه كار او رسيد بآنجا كه بايد برسد و قول صاحب شرع كه فرموده: سلطنت آنها منقرض خواهد شد در باره يزدجرد صدق كرد.