الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ٢١٠ - از اصول شيعه
مترجم گويد: مثل اينكه از اين حديث كلمهاى يا جملهاى سقط شده باشد يا اينكه جعلى باشد زيرا جوابى كه امام ميگويد بايد بطور يقين باشد نه بطور گمان.
(فصل سى و چهارم:) عوانه ميگويد: به امام حسن ٧ گفته بودند: عمر و عاص در منبر مصر بعلى ٧ بد گوئى ميكند، امام ٧ نامهاى براى او نوشت كه مضمون آن اين بود: از حسن بن على بسوى عمر و بن عاص اما بعد بمن اين طور رسيده كه تو بالاى منبر مصر ميروى و آل فرعون و قارون و مخصوصا ابو جهل را بزرگ ميكنى و در باره على ٧ عيبجوئى مينمائى؟!.
بجان خودم قسم كه تو تير را در غير قوس خود نهاده و غير از نشان خود را هدف قرار دادهاى، تو نظير آن كسى هستى كه مذمّت صفات شخص بدون عيبى را نمايد، تو سوار اسب خطرناكى شدهاى و از گردنه بسيار خوفناكى بالا ميروى و نظير كسى هستى كه دنبال دشنه رود تا خود را طعمه آن كند، اى پسر قصّاب و شتركش تو را چه بآن كه كه سهمى از خانه بزرگان قريش داشته باشى يا بآستانه مجد آنان باز آئى يا بر مذمّت آنها توفيق يابى گمان نميكنم كه تو بتوانى آتشى روشن كنى مگر بقدر قدرت حقير و حسب و نسب ناصحيح و نفس پست ناچيز خود كه باطل را بر حق ترجيح داد و بشكم و مزخرفهاى دنيوى قانع شد، حقّا كه خدا تو را دشمن خود ميداند، مژده باد تو را به سخط و عذابهاى دردناك خدا و جزاى اعمال زشت خود، و خدا هم در حق بندگان خود ظلم نميكند (بلكه جزاى عمل تو جز عذاب نيست).