الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ٢٠٧ - تعداد اصحاب قائم
و اما آن مسلمينى كه از روم طلب امنيت ميكنند: آنها گروهى هستند كه از دست همسايگان و اهل و عيال خود و پادشاه خود متأذى ميشوند و هميشه دچار اين بلاء هستند تا اينكه نزد پادشاه روم آمده قصه خود را شرح مىدهند و او را از اذيتهاى قوم و ملّت خود آگاه ميكنند پادشاه روم بآنها تأمين جانى مىدهد و قسمتى از زمين قسطنطنيه را بآنها اختصاص مىدهد و تا شب معهود در آنجا خواهند بود، همين كه شب معهود رسيد و آنها از آن جا رفتند همسايگان و اهل آن زمين آنها را نميبينند، از همسايگان نزديك آنها استفسار مىكنند ولى آنها هم خبرى نخواهند داشت.
بعد از آن پادشاه روم را از اين قضيه آگاه ميكنند و ميگويند:
كه آنها مفقود شدهاند. پادشاه روم مفتّشهائى براى يافتن آنها درب دروازهها مأمور ميكند ولى كوچكترين خبرى از آنها بدست نميآيد، پادشاه را نگرانى زيادى عارض مىشود و نزد همسايگان آنها فرستاده ميگويد: شما آن مردمى هستيد كه آنها را امان دادهايد، هر بلائى كه به سر آنها آمده شما آوردهايد، يا بايد آنها را حاضر كنيد يا خبرى از آنها بياوريد كه كجا رفتند و آن خبر طورى واضح باشد كه جاى شكى باقى نگذارد، بهمين جهت اهل مملكت او بحبس و خوف و كتك و قتل معذّب خواهند بود، تا اينكه بپادشاه خبر مىدهند: راهبى است كه ميگويد: من تمام كتب را خواندهام و غير از من و شخص يهودى كه در زمين بابل است كسى نيست كه كليه اين كتابها را بداند.
پادشاه دستور مىدهد تا او را از صومعه بياورند همين كه بر پادشاه وارد مىشود پادشاه به او گويد: آنچه تو ميگوئى براى من گفتهاند