الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٧٩ - مسألهاى كه شريح قاضى از حل آن عاجز شد
بود، زيرا كه خدا در قرآن ميفرمايد:
حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً.
و در همان كتاب مرقوم است: دو زن را كه مساحقه[١] كرده بودند نزد على ٧ آوردند و آنها بعمل خود اقرار كردند، حضرت فرمود: چيزى كه در چيزى داخل نشده (بنا بر اين) نبايد بر آنها حد جارى كنيد (يعنى آنها را سنگ باران كنيد) ولى آنها را صد تازيانه بكسرى يكى يا دو تا بزنيد.
[مسألهاى كه شريح قاضى از حل آن عاجز شد]
(فصل چهارم:) نيز در همان كتاب مينويسد: شريح قاضى گفت: من براى عمر ابن خطاب قضاوت ميكردم، روزى مردى را آوردند كه گفت: يا ابا اميّه مردى دو زن را نزد من امانت نهاده كه يكى از آنها آزاد و ديگرى كنيز زر خريد بود، من آن دو زن را در خانهاى نهادم و اكنون مىبينم هر دو وضع حمل كردهاند، يكى از آنها پسر و ديگرى دختر آورده است و آنها هر دو ادعاء ميكنند كه اين پسر مال من است و از دختر بيزارند، تو در بين آنها قضاوت كن.
من نتوانستم كه بين آنها قضاوت كنم بحكم ضرورت پيش عمر آمدم و موضوع را براى او گفتم، گفت: چگونه ميخواهى بين آنها قضاوت كنى؟ گفتم: اگر من حكم اين مسأله را ميدانستم كه پيش تو نمىآمدم، عمر جميع اصحاب رسول خدا را كه بآنها دسترسى داشت جمع كرد و بمن گفت تا مسأله را بيان كردم و عمر راجع باين مسئله با آنها مشورت كرد؟ و همه از جواب عذر خواستند.
[١] مساحقه: آنست كه دو زن، عورت خود را بيكديگر بسايند. مترجم