الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٧٢ - دعائى كه خواندن آن باعث رفع خطر مىشود
خواهد شد ولى هيچ كس اين عمل را انجام نداد تا اينكه آن حضرت سه مرتبه اينسخن را اعاده كرد، آنگاه فرمود: آگاه باشيد كسى كه از اين قوم خبرى بياورد در بهشت رفيق من است و كسى از جاى خود بلند نشد.
آن بزرگوار بمن فرمود: حذيفه تو بلند شو برو و با كسى سخن نگو تا نزد من بيائى من بلند شدم و رفتم پشت سر آنها نشستم و آنها بدور آتش جمع شده بودند.
ابو سفيان گفت: هر كسى بايد نظر كند و ببيند كه كى پهلوى او نشسته من خودم را جمع كردم و بآنها گفتم: شما كى هستيد گفتند:
فلان و فلان، بعد از آن خدا بادى را فرستاد تا كليه خيمهها و نيزههاى آنها را بزمين زد و شن و ريگ و آتشى كه بدور آن جمع شده بودند بصورت آنها ريخت، آنگاه ابو سفيان بلند شده سوار شتر خود شد و آن را ميراند بخيال اينكه دست و پاى شتر باز است غافل از اينكه دست و پاى آن بسته است.
حذيفه گويد: در آن موقع من هر عملى كه ميخواستم بكنم مىتوانستم[١] ولى بياد عهد و پيمان رسول خدا ٦ كه بمن وعده بهشت داده بود آمدم و از اموال آنها چيزى بر نگرفتم، ابو سفيان در بين آنها فرياد زد كه چرا بارها و اسبان خود را حركت نمىدهيد، پس آمدم خدمت رسول خدا و جريان را بعرض رساندم و كسى از آنها باقى نماند
[دعائى كه خواندن آن باعث رفع خطر مىشود]
(باب پنجاهم:) از ابن عباس روايت شده كه اگر كسى را غم رخ دهد يا از ظلم پادشاهى بترسد اين دعا را بخواند مستجاب خواهد شد
[١] يعنى از اموال آنها سرقت نمايم.