الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٦٤ - صفت عدل در زمان مهدى
شده مرا عزادار كرده است.
هرثمة بن سلمى ميگويد: با على ٧ بسوى صفّين خارج شديم تا اينكه بكربلاء عبور كرديم و نماز عصر را نزديك درختى با آن حضرت خوانديم، وقتى كه برگشت خاكى برداشت و بوئيد و فرمود: واى بر تو خاك، زيرا گروهى بر روى تو كشته ميشوند كه بدون حساب داخل بهشت خواهند شد.
وقتى كه على ٧ برگشت منهم با او برگشتم، و بزنم كه شيعه على ٧ بود گفتم: تعجب نميكنى از مولاى خود على كه عبورش بكربلا افتاد و با ما نماز عصر را خواند و موقعى كه برگشت خاكى را مقابل بينى خود آورده آن را بوئيد و فرمود: واى بر تو خاك زيرا گروهى روى تو كشته ميشوند كه بدون حساب داخل بهشت ميشوند؟! زنم در جواب گفت: بخدا قسم كه على از پيش خود چيزى نميگويد بلكه (خدا و رسول باو گفتهاند).
راوى گويد: چند صباحى كه گذشت من با عبيد اللَّه و مالهاى سوارى او (بسوى كربلا) خارج شديم و حديث على ٧ را فراموش كرده بودم تا اينكه عبور من بهمان درخت افتاد و من بياد آن موضوع آمدم و اسب خود را راندم تا نزد حسين ٧ آمدم و قصه را بعرض آن حضرت رساندم، فرمود: هرثمه تو بر له مائى يا بر عليه؟ گفتم: نه بر له و نه بر عليه، فرمود: چرا؟ گفتم: من داراى بچههاى كوچكى هستم و ميترسم كه ابن زياد آنها را از بين ببرد، فرمود: بر گرد و بآنها ملحق شو زيرا كسى كه صداى غريبى و استنصار ما را بشنود و ما را يارى نكند خدا او را بصورت بآتش جهنم خواهد انداخت.